صفحه شخصی سید علی موسوی|فضای مجازی/ عملیات روانی|

جنگ افزاری به نام شبکه های اجتماعی

از تیلور سوئیفت تا داعش آن‌ها را به شیوه‌ای یکسان به کار می‌گیرند، چه درسی در این مسئله وجود دارد؟

بسیاری از پروژه‌هایی که ابتدا به منظور اهدافی نظامی راه‌اندازی شده بودند، بعدها برای کسب درآمد نیز به کار گرفته شدند، از پودر پنیر بگیرید تا جی.پی.اس. اما شبکه‌های اجتماعی گویا مسیر برعکس را طی کرده‌اند. پلتفرم‌هایی که از اساس برای کسب سود طراحی شده‌ بودند، حالا به بخشی جدایی‌ناپذیر از هر اقدام سیاسی و نظامی تبدیل شده‌اند. وضعیتی که به تعبیر نویسندگان کتابی جدید باعث شده است کل جهان به میدان نبردی دائمی تبدیل شود.


گفت‌وگوی شان ایلینگ با پیتر سینگر، ووکس — ما در دنیای بات‌ها و ترول‌های اینترنتی و فیدهای خبری گلچین‌شده زندگی می‌کنیم، دنیایی که در آن واقعیت در دسترس همگان است.

کتاب جدید لایک‌جنگ: جنگ‌افزار‌شدن شبکه‌های اجتماعی۱ به واکاوی این پرسش می‌پردازد که شبکه‌های اجتماعی چگونه فرهنگ ما را متحول و قواعد قدیمی سیاست و حتی جنگ را وارونه می‌کنند. نویسندگان کتاب، پیتر دبلیو. سینگر و امرسون بروکینگ، می‌خواهند نشان دهند که تمایز متعارف بین سرگرمی و سیاست، جنگ و صلح و حتی غیرنظامی و نظامی رفته‌رفته در حال ناپدید شدن است.

نگارندگان ادعا می‌کنند که اکنون شبکه‌های اجتماعی محلی برای کشمکش جهانی اطلاعات است که میلیون‌ها انسان از ده‌ها کشور دنیا بر روی پلتفرم‌های گوناگون برپا می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی روش فکری ما، نحوۀ کسب اطلاعات و چگونگی درک ما از دنیای اطراف‌مان را تغییر می‌دهند و چیزی به‌نام «میدان نبردِ»۲ جهانی ایجاد کرده‌اند که در آن ستاره‌های پاپ مانند تیلور سوئیفت و گروه‌های تروریستی مثل داعش برای مبارزۀ آنلاین بر سر جلب توجه ما از تاکتیک‌های یکسانی استفاده می‌کنند.

با سینگر، کارشناسی برجسته در مسائل امنیتی قرن بیست‌ویکم، مصاحبه‌ای انجام دادم دربارۀ پیامدهای این تغییرات و اینکه چرا شرکت‌های فناوری تاکنون مسئولیت پلتفرم‌های ساختۀ خودشان را نپذیرفته‌اند.

متن این مصاحبه با اندکی ویرایش در زیر می‌آید.

شان ایلینگ: شبکه‌های اجتماعی با ما چه می‌کند؟

پیتر دبلیو. سینگر: شبکه‌های اجتماعی همزمان ما را به هم متصل و از هم جدا کرده‌اند. خواه بحث از زندگی شخصی‌مان باشد یا سیاست یا جنگ، دیگر در‌بانی در کار نیست؛ همۀ ما می‌توانیم اطلاعاتی به دست آوریم و آن را به اشتراک بگذاریم. بنابراین در مقایسه با گذشته، بیشتر صاحب اختیار و قدرت شده‌ایم.

اما این از طرفی هم بدین معنی است که ما پیوسته به هزار سمت‌و‌سوی مختلف کشیده می‌شویم و معمولاً از مهم‌ترین مسائل دور می‌مانیم و ممکن است آلت دست دیگران شویم، چون همۀ این اطلاعات روی چند پلتفرم عظیم تلنبار می‌شود که بیش از هر کار دیگر برای پول‌‌درآوردن طراحی شده‌اند. درواقع حاصل کار بسیار شبیه نوعی میدان نبرد برای جلب توجه و کنترل دیگران است.

ایلینگ: شما خیلی تعمدی از عبارت «میدان نبرد» استفاده می‌کنید و بیشتر صفحات کتاب شما به این موضوع اختصاص دارد که شبکه‌های اجتماعی چگونه به سلاح جنگی تبدیل شده است. آیا این جنگ‌افزار اکنون ارزان‌ترین و مؤثرترین سلاح است؟

سینگر: اینترنت در آغاز جایی بود برای اشتراک زمان کامپیوتری بین دانشمندان، سپس به‌سرعت به رسانه‌ای اجتماعی تغییر کاربری داد. اما اینترنت با خلق چنین ابزاری برای ارتباط انبوه، تبدیل شد به سیستم عصبی همه‌چیز، از تجارت گرفته تا اخبار و مثل هرچیز دیگر به نوعی جنگ‌افزار بدل شد.

این ابزار خیلی زود مورد استفادۀ همه قرار می‌گیرد، از گروه‌های تروریستی گرفته تا هواداران آنلاینِ خوانندگانی محبوب مثل کانیه وست و تیلور سوئیفت و همۀ این افراد آن را راهی برای دستیابی به اهداف خود می‌دانند. اینترنت خواه برای به‌کارگیری و تغییر محاوره یا داستان به‌نفع خود افراد یا برای جمع‌آوری اطلاعات محرمانه به‌منظور استفاده در هدایت عملیات فیزیکی به کار رود، ابزاری فوق‌العاده ارزان و پرکاربرد است. و صرف‌نظر از اینکه کاربرش کیست، دراصل از قواعدی یکسان تبعیت می‌کند.

آیا اینترنت مؤثرترین یا قوی‌ترین سلاح است؟ در برخی موارد مسلماً این‌گونه

تمایز متعارف بین سرگرمی و سیاست، جنگ و صلح و حتی غیرنظامی و نظامی رفته‌رفته در حال ناپدید شدن است

بوده است. برخی کشورها از آن برای رسیدن به اهداف سنتی جنگ استفاده کرده‌اند بی‌آنکه گلوله‌ای شلیک کرده باشند. و کشورهایی مثل روسیه، متفاوت‌تر از کشورهایی مثل آمریکا از آن بهره می‌گیرند. و به‌همین دلیل روسیه در چند سال اخیر در پیشبرد منافع خود بسیار موفق بوده است.

ایلینگ: آیا روسیه در این بازی سایبری بهترین است؟

سینگر: مطمئناً الان روس‌ها در صدر قرار دارند اما تنها نیستند. در این فضا صدرنشین بزرگ دیگری به‌نام داعش را می‌بینیم. تسلط آن‌ها بر شبکه‌های اجتماعی در صعودشان به صدر جدولِ بازی تروریسم و پشت‌سرگذاشتن القاعده و گروه‌های دیگر نقشی اساسی داشت. مردم با دیدن داعش با خود می‌گویند چطور گروهی با جهان‌بینی قرن‌هفتمی توانست اینقدر مشهور شود. پاسخ این است که آن‌ها در استفاده از فناوری قرن‌بیستمی بسیار ماهر بودند.

وقتی داعشی‌ها تصمیم گرفتند در ژوئن ۲۰۱۴ به موصل حمله کنند، چه کار کردند؟ آن‌ها این تصمیم را با یک هشتگ اعلام کردند. آن‌ها مثل روسیه قواعد بازی را فهمیده بودند، ازجمله اینکه: دنیا در حال تماشاست و نمی‌توانید چیزی را پنهان کنید، پس باید واقعیت را بپذیرید و از شبکه‌های اجتماعی برای تبدیل پیام خودتان به پویشی فراگیر استفاده کنید.

ایلینگ: فکر نمی‌کنم جامعۀ ما بتواند خود را به‌موقع با این تغییرات تکنولوژیک سازگار کند؛ یعنی این تحولات آنقدر جلوتر از قوانین و فرهنگ و نهادهای ما حرکت می‌کنند که در اصل ما را گروگان خود کرده‌اند.

سینگر: نمی‌دانم باید از واژۀ «گروگان» استفاده کنم یا نه، اما قطعاً مشکلی داریم. همۀ این اتفاقات در حدود ۱۰سال اخیر رخ داده است و امروز مردم با یک میدان نبردِ جدید روبه‌رو شده‌اند که درک و پذیرش آن برایشان بسیار دشوار است.

ما در کتابمان با یکی از کارشناسان مطرح مبارزات سیاسی دربارۀ انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا مصاحبه کرده‌ایم. او می‌گوید که چطور طبق همۀ قواعد شناخته‌شده، اصولاً ترامپ نباید برنده می‌شد. تعداد رقبا بیش‌ازاندازه بود، روزنامه‌ها از او حمایت نمی‌کردند، پویش او تقریباً هیچ دفتری نداشت، تبلیغات تلویزیونی کمتری داشت و مواردی از این قبیل. اما همۀ این‌ها قواعدی قدیمی‌اند و در عصر اینترنت دیگر جواب نمی‌دهند.


بنابراین به قواعد جدیدی نیاز داریم و این دربارۀ تک‌تک ما نیز صدق می‌کند. چون اگر همۀ راه‌هایی را که شبکه‌های اجتماعی و اینترنت برای پرت‌کردن حواس و کنترل شما به کار می‌گیرند نشناسید، هدفی آسیب‌پذیر خواهید شد. وقتی وارد اینترنت می‌شوید، پیوسته آماج حملۀ افرادی خواهید بود که به دنبال پول درآوردن از توجه شما، خشم شما یا هرچیز ممکن دیگر هستند.

در سال ۲۰۱۶ سراسر کشور غافلگیر شد و به‌همین دلیل روسیه توانست در جامعۀ ما چنان آشوبی ایجاد کند. اگر تشخیص ندهیم که جهان چقدر عوض شده است، نمی‌توانیم از خودمان محافظت کنیم. چرا که جهان تغییر کرده است و با سرعت بیشتر و بیشتری به تغییر خود ادامه خواهد داد.

ایلینگ: شما در کتاب از عبارت «ماشین ناواقعیت۳» برای توصیف کارکرد اساسی شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنید. آیا امروزه فایدۀ سیاسی شبکه‌های اجتماعی این است؟ ساخت واقعیت؟

سینگر: می‌توانید از شبکه‌های اجتماعی برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنید، هر هدفی که باشد. و این هدف برای خیلی از گروه‌ها خلق واقعیتی جدید است، چون مخاطبِ هدفْ درک خود را از جهان -نه فقط اخبار، بلکه تصویری که از دنیا می‌سازد- از دریچۀ شبکه‌های اجتماعی می‌گیرد.

بنابراین از بسیاری لحاظ این گفتۀ قدیمی در ذهن متبادر می‌شود که نمی‌توانید واقعیت‌های خودتان را داشته باشید. درواقع، اکنون می‌توانید واقعیت‌های خودتان را داشته باشید و نکتۀ هولناک در این میان آن است که همۀ عوامل پیش‌برندۀ شبکه‌های اجتماعی از جلمه الگوریتم‌ها و بازار، به این نوع تفکر پاداش می‌دهند. بنابراین همۀ کاربران شبکه‌های اجتماعی از امکانات آن به‌نفع اهداف خود استفاده خواهند کرد، خواه این کاربران افرادی باشند شهرت‌طلب یا

شبکه‌های اجتماعی همزمان ما را به هم متصل و از هم جدا کرده‌اند

شرکت‌ها یا گروه‌های تروریستی یا رسانه‌های خبری حامی جریانی خاص.

ایلینگ: نکتۀ عجیب دربارۀ شبکه‌های اجتماعی این است که از یک‌ طرف همه‌چیز را درحد تئاتر تقلیل داده‌اند، تئاتری که در آن همه‌چیز نمایش و برندسازی است و از طرفی هم مخاطرات را افزایش داده و گسترش خشونت عملی و هرج‌ومرج در دنیا را آسان‌تر کرده‌اند. من فکر نمی‌کنم به این زودی چاره‌ای برای عبور از این تنش پیدا کنیم.

سینگر: یکی از چالش‌های کتاب ما این بود که می‌خواستیم دوگانگی مد نظر شما را حل کنیم. سعی کردیم آن را پر کنیم از حس‌ها و شخصیت‌هایی که واقعاً ترسناکند، مانند خوانندۀ رپ ناموفقی که در اینترنت افراط‌گرا شده و یکی از سربازگیران ارشد داعش می‌شود؛ اما جنبۀ خوب زندگی آنلاین را نیز نشان داده‌ایم، مثلاً یک زن مسلمان آمریکایی که گروهی ایجاد کرد و به‌طنز اسم آن را ارتش دامبلدور [برگرفته از مجموعه داستان‌های هری پاتر] گذاشت. در این گروه نوجوان‌ها به‌صورت آنلاین با استفاده از تاکتیک‌ها و زبان مختص خود به دنبال افراط‌گرایان می‌گردند؛ و صادقانه باید گفت که کارشان را بهتر از وزارت خارجه انجام می‌دهند.

بخش دوم حرف‌ شما مربوط می‌شود به اینکه چرا شرکت‌های فناوری چنین دوران سختی داشته‌اند. از بسیاری جهات مثل این است که به‌خاطر اتفاقی که برای بچه‌هایشان افتاده باشد، چند مرحله دچار غم و غصه می‌شوند. آن‌ها پلتفرم‌هایی خلق کرده‌اند که عملاً کنترلش را از دست داده‌اند و اکنون با پیامدهای آن دست به گریبان شده‌اند. اما تناقضات همچنان پابرجاست و مطمئن نیستم واقعیت‌ها را صادقانه خواهند پذیرفت یا نه.

ایلینگ: می‌توانید برای روشن شدن منظورتان مثالی بیاورید؟

سینگر: مارک زاکربرگ مؤسس فیسبوک را در نظر بگیرید. درست بعد از انتخابات ۲۰۱۶، او همچنان اصرار داشت که اطلاعات غلط نمی‌توانسته بر روند انتخابات تأثیر داشته باشد؛ حرف‌هایی از این دست می‌زد و درعین‌حال به کارزارهای سیاسی می‌گفت که اگر می‌خواهید پول‌های خود را برای اثرگذاری بر آرای مردم خرج کنید، فیسبوک بهترین جاست. پس هنوز نوعی انکارگرایی در شرکت‌های فناوری وجود دارد.

می‌بینیم که در موقعیت عجیب‌وغریبی قرار داریم که در آن تعداد انگشت‌شماری خورۀ فناوری درواقع از قدرتمندترین بازیگران جنگ و سیاست‌اند، چون پلتفرم‌هایی را کنترل می‌کنند که عملاً تعیین‌کنندۀ قواعد بازی جدید است. ابتدای کار، هرگز قرار نبود آن‌ها در این نقش ظاهر شوند و علاقۀ خاصی هم به جنگ و سیاست ندارند اما طوری تعیین‌کنندۀ بازی شدند که پیشتر قابل تصور نبود.

ایلینگ: من اخیراً با اریک واینستین، ریاضیدان و مدیرعامل شرکت سرمایه‌گذاری پیتر تیل، مصاحبه‌ای انجام دادم. به‌باور او فناوری که فرزند کاپیتالیسم است شاید درنهایت نابودکنندۀ آن باشد. به‌نظر شما می‌توانیم همین حرف را دربارۀ اینترنت و لیبرال دموکراسی هم بزنیم؟

سینگر: پرسش خوبی است. ما در یک نظام حکومتی زندگی می‌کنیم که فرزند و زاییدۀ عصر روشنگری است، دورانی که به‌لطف اختراع ماشینِ چاپ ممکن شد. اما حالا می‌فهمیم که رسیدن به پای تغییر و تحولاتْ روزبه‌روز دشوارتر می‌شود، تغییراتی که نه‌فقط در اصول سیاسی ما بلکه در اکوسیستم گستردۀ اطلاعاتی ما نیز رخ می‌دهد. 

اما باید به یاد داشته باشیم که این پدیده شمشیری دولبه است. چون درمقابلِ نمونه‌های بدِ استفاده از شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان ابزاری برای جنگ و تضعیف دموکراسی‌، نمونه‌های خوبی داریم که نشان می‌دهد این پدیده منجر شده است به افزایش مشارکت شهروندان، آنهم در سطحی که از آتن باستان تا امروز بی‌سابقه است.

دولت‌های محلی با روش‌هایی نو و خلاقانه از شبکه‌های اجتماعی برای ترغیب شهروندان به مشارکت استفاده می‌کنند و برخی دولت‌های ملی مانند سوئیس و استرالیا نیز از آن 

دنیا در حال تماشاست و نمی‌توانید چیزی را پنهان کنید، پس باید واقعیت را بپذیرید و از شبکه‌های اجتماعی برای تبدیل پیام خودتان به پویشی فراگیر استفاده کنید

به‌شیوه‌هایی جالب بهره‌برداری می‌کنند. و همین چند سال پیش بود که شبکه‌های اجتماعی را الهام‌بخش خیزش‌های بهار عربی معرفی کردند.

مهم این است که این فناوری‌ها‌ در اینجا ماندنی است، بنابراین مجبوریم خود را با آن‌ها وفق دهیم و یاد بگیریم چگونه با آن‌ها زندگی کنیم. باید برای همه‌چیز از رأی‌دادن گرفته تا تجارت و شهروندی رویکردهایی قرن‌بیستمی در پیش بگیریم و نیز باید دربرابر حملات بیرونی از خود دفاع کنیم. درواقع چارۀ دیگری نداریم.

ایلینگ: شما در آخر کتاب خواهشی از غول‌های فناوری مثل توییتر و فیسبوک دارید و از آن‌ها درخواست می‌کنید در نظارت بر پلتفرم‌های خود بهتر عمل کنند. اما این کار به نظر من واقع‌گرایانه نیست، چون کلیت مدل کسب‌وکار آن‌ها بر تبدیل کاربران به محصولاتی برای تبلیغات‌چی‌ها استوار است و این همیشه بر هرگونه تعهد آن‌ها در قبال هنجارهای دموکراتیک یا گفتمان مدنی برتری خواهد داشت.

آیا واقعاً باور دارید که آن‌ها ارادۀ چنین تغییری را دارند، ولو این کار به قیمت ازدست‌دادن سودشان تمام شود؟

سینگر: بخش آخر نوعی هشدار است، چون فکر می‌کنم این شرکت‌ها کم‌کم از خود می‌پرسند اینکه اجازه می‌دهند مشتریانشان آماج حمله باشند درعمل برای سودشان خوب خواهد بود یا نه. درنهایت این شرکت‌ها نمی‌توانند از کشیده‌شدن به مسائل سیاست و جنگ و پروپاگاندا فرار کنند، چون پلتفرم‌هایشان برای همین کار استفاده می‌شود. درگیر ماجرا شدن به این صورت در خونشان نیست، ولی بالاخره به اینجا رسیده‌اند و می‌دانند که اگر با چنین مشکلاتی کنار نیایند بالاخره دولت‌ها مداخله خواهند کرد.

کاری که نمی‌توانند انجام دهند و البته کاری که در گذشته انجام داده‌اند این است که فرض کنند فناوری به‌طریقی مسائل سیاسی ما را حل خواهد کرد. آن‌ها سالیان متمادی در این چرخه گرفتار شده‌اند، چرخه‌ای که معلوم است کارساز نیست. آن‌ها باید بدانند که این پلتفرم‌ها صرفاً تشکیلاتی انتفاعی نیست؛ بلکه سیستم عصبی زندگی شخصی، شغلی و سیاسی ما نیز هست و مسئولیت دارند با آن‌ها رفتاری درخور داشته باشد.

بنابراین درخواست ما در این کتاب کاملاً منطقی است. اشکالی ندارد اگر محصولی، مثلاً یک نرم‌افزار رتبه‌بندی رستوران، را به‌صورت آزمایشی در دنیا منتشر کنیم تا ببینیم چه اتفاقی می‌افتد، اما موضوع وقتی مشکل‌ساز می‌شود که محصول موردنظر چیزی باشد که دنیا به آن وابسته است و احتمال کاربردش در جرم و جنایت و جنگ و خشونت می‌رود. شرکت‌ها باید همان اقدامی را انجام دهند که معمولاً ارتش انجام می‌دهد، یعنی پیشاپیش سناریویی را درقالب مانور نظامی شبیه‌سازی و همۀ اتفاقات بد و محتمل را پیش‌بینی می‌کنند و برای آن‌ها واکنش‌هایی تدارک ببینند.

این مسئولیت مدنی شرکت‌های فناوری است و دیگر نمی‌توانند سرشان را مثل کبک زیر برف کنند.



پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب گفت‌وگویی است با پیتر دبلیو. سینگر و در تاریخ ۹ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «How social media became a weapon of war» در وب‌سایت ووکس منتشر شده است. 
•• پیتر دبلیو. سینگر (Peter W. Singer) دانشمند علوم سیاسی ،محقق روابط بین‌الملل و متخصص در زمینۀ جنگ‌های قرن بیست‌ویکم‌ام است. وی در حال حاضر استراژیست «بنیاد آمریکای جدید» و ویراستارِ همکار در پاپیولار ساینس است.
••• شان ایلینگ (Sean Illing) مصاحبه‌گر رسانۀ آمریکایی ووکس است. او پیش از شروع کار رسانه‌ای در اینترنت، در دانشگاه سیاست و فلسفه تدریس می‌کرد. از دیگر مصاحبه‌های او که در ترجمان منتشر شده‌اند می‌توانید به «چرا تظاهر می‌کنیم بیش از حد واقعی خودمان می‌دانیم» و «مردم به گوگل چیزهایی می‌گویند که به هیچکس دیگر نمی‌گویند» مراجعه کنید.

[۱] LikeWar: The Weaponization of Social Media: استفادۀ نویسنده از کلمۀ Like در این عنوان معنایی دوسویه دارد که قابل انتقال به فارسی نیست. این عبارت را هم می‌توان به «پسندیدن (لایک‌کردن) جنگ» ترجمه کرد و هم به «شبیه جنگ» [مترجم].
[۲] battle space
[۳] unreality machine

۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۸:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

ما از دنیای دیجیتال هم به‌خوبی سردرنمی‌آوریم


ما از دنیای دیجیتال هم به‌خوبی سردرنمی‌آوریم: اینترنت ما را با هم آشناتر کرده یا بیگانه‌تر؟ آزادترمان کرده یا بَرده‌تر؟ یا مخلوطی از همۀ این‌ها؟ جواب قاطعی در کار نیست. ما به شکل بی‌سابقه‌ای همه‌جا در حال اظهارات عاشقانه و صمیمانه‌ایم. و در عین حال، به نظر می‌رسد سردترین، بدخوترین و خودشیفته‌ترین آدم‌های تاریخ هم هستیم. چه اتفاقی دارد برایمان می‌افتد؟ رمان‌نویس و استاد دانشگاهی کانادایی ماهیت صمیمیت در دنیای آنلاین را بررسی کرده است.

استفن مارش، لس‌آنجلس ریویو آو بوکس —

۱. پسرم چند وقت پیش به موزۀ هولوکاست رفت. آنجا برنامه‌ای به نام «ابعاد جدید گواهان» داشتند که هولوگرامی از یک بازماندۀ آشویتس را نشان می‌داد: آن مرد غیرواقعی به همۀ سؤالاتی که کودکان دربارۀ تاریخ وحشت می‌پرسیدند، جواب می‌داد. بچه‌ها دوستش داشتند چون می‌توانستند هر چیزی بپرسند. «آیا از ژرمن‌ها متنفری؟» «آیا هنوز به خدا معتقدی؟» «بدترین اتفاقی که افتاد چی بود؟» پسرم گفت که دانش‌آموزان هرگز نمی‌توانند چنین سؤالاتی را از یک آدم واقعی بپرسند چون خجالت می‌کشند. آن مرد هولوگرامی فرشتۀ آینده است. چون گوشت و خون ندارد، می‌توانید واقعاً با او صمیمی باشید.

۲. من دورگه‌ام، از نسل میانی: نه بومیِ دیجیتالم۱ نه بومیِ آنالوگ. اولین رابطۀ صمیمیِ زندگی‌ام دقیقاً با ظهور اتصال دیجیتال مصادف شده است. همسرم دقیقاً همان ماهی به دنیا آمد که باب کان و وینت سرف پروتکل تعامل بسته‌ای در شبکه۲ را منتشر کردند. این کتاب، با توصیف ۳TCP/IP، اتصال‌هایی را تعریف می‌کرد که خلق اینترنت را میسّر کردند. یادم می‌آید که اولین رایانۀ شخصی را در خانۀ پدری‌ام از جعبه درآوردیم، نمایش‌گر ابتدایی‌اش را یادم می‌آید که رنگ سبز وهم‌آوری مثل چشم‌های مارمولک داشت. اولین ایمیلی که فرستادم را یادم می‌آید، و اولین فُرم آنلاینی را که پُر کردم. فناوریْ سوژۀ تمام خاطره‌های جمعی‌ای است که در یادم مانده‌اند: اولین گوشی هوشمندت را که گرفتی کجا بودی؟ اولین چیزی که از آمازون خریدی چه بود؟ مای‌اسپیس۴ را یادت هست؟

از زمان کودکی‌ام به این سو، اتصال دیجیتال همۀ تعاملات بشری را متحول کرده است: از خرید ساندویچ تا رابطۀ جنسی. این بازه با بحران صمیمیت نیز همزمان بوده است. یک پیمایش جدید میان بیست هزار آمریکایی نشان داد که تقریباً نصفشان از تنهایی رنج می‌برند: مشکلی که اکنون یک مسئلۀ مزمن سلامت عمومی به حساب می‌آید. خودشیفتگی نیز عارضۀ مرتبطی است که در ۳۰ سال مطالعات بالینی روبه‌افزایش بوده است و چنان گسترده شده و نقش بنیادینی در همۀ جنبه‌های فرهنگ یافته است که نمی‌دانیم آیا کماکان می‌توان آن را نوعی بیماری حساب کرد یا خیر. همۀ انواع سرمایۀ اجتماعی با سرعت در حال زوال‌اند. همبستگی سیاسی کم‌رنگ می‌شود و چندپارگی اجتماع در همۀ انواعش رو به افزایش است. مرز جمع‌هایمان دارد بسته می‌شود. مرز کشورهایمان دارد بسته می‌شود.

۳. همه می‌دانند که فناوری ما را، در عمیق‌ترین سطوح وجودمان، تغییر داده است. هیچ‌کس هم نمی‌خواهد به جزئیات این رخداد بپردازد. تأثیر فناوری بر صمیمیتْ نقطه‌ای کور در میدان دید فناوری‌شناسان است. عدد و رقم که نمی‌شود برایش آورد، پس چه اهمیتی دارد؟ کار که به ثبت و ضبط وقفه‌های ظریفی می‌رسد که ماشین‌ها ایجاد می‌کنند، تحلیلگران برجستۀ صمیمیت هم نابینا می‌شوند. داستان‌های کوتاه آلیس مونرو، که به‌زعم همگان صمیمی‌ترین پرتره‌ها از زندگی خانگی در بازۀ بین دهه‌های ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰ (یعنی دقیقاً در بحبوحۀ انقطاع عظیم فناورانه) هستند، هرگز از رایانه‌ها صحبت نمی‌کنند. گویا رایانه حاشیه‌ای چرند و ناچیز در جریان واقعی حیات صمیمی یعنی خانواده و رابطۀ جنسی است. و مشکل دیگری هم هست: اگر در داستان کوتاهی دربارۀ حیات صمیمی پای یک گوشی هوشمند را باز کنید، گوشی هوشمند سوژۀ آن داستان می‌شود. فناوری همۀ معانیِ دیگرِ موجود در داستان را، مثل زندگی واقعی، می‌بلعد.

نپرداختن به دلالت‌هایی که اتصال دیجیتال در عرصۀ صمیمیت

مزیت اینترنت همان نقصش است. برابری اطلاعات اساساً آنتی‌تز صمیمیت است
دارد به خطاهای گسترده‌ای می‌انجامد. یک فرض عمومی، آن‌هم نه‌فقط میان بزرگ‌سالان، آن است که اوج‌گیری اتصال دیجیتال به زوال صمیمیت منجر شده است. ماهیت اثیری اتصال دیجیتال (گذرایی‌اش، بی‌صورت‌بودنش) قطب مقابل اتصال آنالوگ است که از جنس گوشت و خون است و مادیّت دارد. دانلود همان آلبوم خریدن نیست، نت‌فلیکس همان ویدئوکلوپ نیست، تیندر همان رمانس نیست، و غیره، و غیره، که مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. گمان عمومی این است که با فناوری، در بهترین حالت خود، صمیمیت می‌دهیم و سهولت می‌گیریم.

مشکل این گمان عمومی آن است که بازتاب واقعیت نیست. دنیای دیجیتال مملوّ از صمیمیت است. در بینِ آن‌هایی که عکسی برهنه از خودشان را برای شریک عاطفی‌شان نفرستاده‌اند، بعید است جوان‌تر از من پیدا کنید. فیس‌بوک و اینستاگرام صحنه‌ای عظیم و درهم‌تنیده از سناریوهای صمیمت‌اند: مسافرت خانوادگی، فارغ‌التحصیلی، چای‌خوران جشن تولد نود سالگی، جعبه‌کادوهای بازشدۀ صبح کریسمس، خانوادۀ همه در معرض دید. حجم هرزه‌نگاری، در وقیح‌ترین صورت‌های ممکن، بی‌سابقه است. اتصال دیجیتال اساساً برخی کارها به قدمت خودارضایی را هم تغییر داده است. خودارضایی در گذشته محصول حافظه و تخیل بود، یعنی نوعی بازسازی رؤیاگونه از تأملات اروتیک هر شخص. ولی حالا جست‌وجو میان تصاویری است که با نسخه‌ها و ترکیب‌های مختلف از سرجمع میل‌های ابرازشدۀ آدم‌های دیگر در مجموعه‌ای از پایگاه‌های داده حصر شده‌اند.

گفت‌وشنودها در رسانه‌های اجتماعی تقریباً به‌تمامی شخصی‌اند. هر بحثی در توییتر یا فیس‌بوک ناگزیر از یک سوژۀ بیرونی (مزرعه‌داری ارگانیک، بازی‌های ویدئویی، شعر) به گله‌های میان‌فردی می‌انجامد: «لحنت توهین‌آمیز است» یا «فکر می‌کنی کی هستی؟». سیاست‌ورزی در بستر اینترنت چنان مملوّ از نفرت به دیگری است که سطح نزدیکی و سبعیتش نظیر ندارد. «همه‌شان تفاله‌اند» و «از همۀ وجودت متنفرم» اصلی‌ترین پیغام‌های سیاسی عصر اتصال دیجیتال‌اند.

اینجا هم، به‌واسطۀ جایگاه خاص خودم در گذر زمان، نظر ویژه‌ای دارم. زمانی را یادم می‌آید که یک برنامۀ خبری کامل می‌خواست به ما توضیح بدهد که نگاه جورج بوش پدر به ساعتش هنگام مناظره با بیل کلینتون چه معنایی داشته است. می‌دانم که باورش سخت است، ولی سیاست‌ورزی چنان شکل و شمایلی داشت. ژستی به ملایمت نگاهتان به ساعت می‌توانست دربارۀ دیدگاه یک نامزد ریاست‌جمهوری به زندگی، بصیرت‌آفرین باشد. در عصر فیس‌بوک و توییتر و فورچن۵، حتی وقتی یک رییس‌جمهور پورن‌استاری که با او خوابیده است را با دخترش مقایسه می‌کند، تقریباً هیچ توجهی را به خودش جلب نمی‌کند. افشاگری‌های ماهیتاً صمیمانه طاقتمان را طاق کرده‌اند؛ چیزی نمانده است جز صمیمیت.

شاید هم اکنون صمیمیت نه بیشتر و نه کمتر از دوران آنالوگ است، بلکه آن صمیمیت به فُرمتی متفاوت منتقل شده است. نوع بشر موجودی صمیمی است. انسان‌ها، پس از ورود به دنیایی متشکل از اتصال‌های بی‌روح، چاره‌ای نمی‌یابند جز آنکه هر تعاملی را حتی‌الامکان روح‌دار کنند. در مواجهه با یک تمدن مبتنی بر «نشانی وب» (URL)، خودمان را در قالب شهوت و عطش و خشونت ابراز می‌کنیم. در مقابلِ بی‌شمار نمایشگری که هریک می‌تواند جای دیگری بنشیند، هرکداممان احمقانه احساس می‌کنیم باید خاص باشیم و برای آن‌هم هر چه از دستمان برآید می‌کنیم.

محتوای اینترنت همواره در حال شورش علیه فُرم آن است. فُرمش جهان‌شمولیِ صاف و یک‌نواخت است؛ محتوایش سمساری چرک قلب۶ است.

۴. تناقض میان فُرم و محتوا در اصلِ بنیان این سیستم نیز هویدا بود، و در سندی که خلق این سیستم را میسّر کرد آشکار است. تعریف یک اتصال در پروتکل تعامل بسته‌ای در شبکه، «منحصراً به معنای پیوند میان دو یا 
هیچ‌کس باور ندارد که رنجِ دیگری واقعی است. همین مشکل اصلی اینترنت است: تحریک به غضب و نفرت
چند نهاده فارغ از مسیر» است. قدرت ناگفتنی و قیدهای عصر اتصال دیجیتال همان‌جا، دقیقاً در ابتدای راه، روشن‌اند. «فارغ از مسیر»، همۀ اطلاعات را می‌توان به هم متصل کرد. ولی این اتصال‌ها «فارغ از مسیر» خواهند بود. حاصلش یک فاجعه است. مزیتش همان نقصش است. این مشخصه ایراد است. برابری اطلاعات اساساً آنتی‌تز صمیمیت است.

مشهور است که وینت سرف، یکی از دو مؤلف TCP/IP، کت‌شلوار سه‌تکه می‌پوشد. در دنیای سیلیکون‌ولی، که همه سویشرت‌های کلاه‌داری تنشان است که لکه‌های سس رویش ریخته، او با رسمی‌ترین لباس ممکن قدم می‌زند. این می‌تواند استعارۀ مناسبی برای خود اینترنت باشد: رسمی‌بودن او، پروتکل او، ایده‌آلی که او از دسترس‌پذیری جهانی در نظر داشت، فاضلاب تحقیر و خشمی را پدید آورد که اینترنت نام دارد، و شرارت منفعت‌طلبانۀ بی‌یار و بی‌کس رسانه‌های اجتماعی را رقم زد، یعنی آن بی‌هنجاری افیون‌زده و جنون پرجلایی را که شاکلۀ تجربۀ واقعی آنلاین‌شدن است.

۵. این تناقض اساسی در عین سادگی‌اش جان‌فرساست: به‌اشتراک‌گذاری تجربۀ خصوصی هرگز چنین گسترده نبوده است، اما همدلی (توانایی صحّه‌گذاشتن بر معنای تجربۀ خصوصی دیگران) هرگز چنین کمیاب نبوده است. ویتگنشتاین در پژوهش‌های فلسفی۷ دقیقاً به مصاف همین مسئله رفت: مسألۀ معنای صمیمیت و صمیمیت معنا. او نوشت: «نکتۀ اصلی دربارۀ تجربۀ خصوصی واقعاً این نیست که هرکسی سرمشق خاص خود را دارد، بلکه این است که هیچ‌کس نمی‌داند آیا دیگران نیز همین را دارند یا چیزی دیگر را... پس این فرض (گرچه قابل راستی‌آزمایی نیست) ممکن است: بخشی از بشریّت یک حس از رنگ قرمز دارند و بخش دیگر حسی دیگر». ویتگنشتاین فکر می‌کرد این فرض قابل راستی‌آزمایی نیست، اما اینترنت آن را تأیید کرده است. آیا این لباس آبی است یا طلایی؟ یانی می‌شنوید یا لورل؟

اتصال از جنس TCP/IP وعدۀ جهان‌شمولیِ ارجاع را می‌دهد، اما حس مشترک را وعده نمی‌دهد. و حس مشترکْ جوهرۀ صمیمیت است: یعنی این اعتقاد که من حس می‌کنم آنچه را دیگری یا دیگران حس می‌کنند، و دیگری یا دیگران حس می‌کنند آنچه را من حس می‌کنم. این همان پرسش جان‌فرسای انسانی است: آیا حس می‌کنی آنچه را من حس می‌کنم؟ آیا این رعشۀ قلبم برای دیگران معنادار است؟ ویتگنشتاین این پرسش سراسر نیاز و اساساً انسانی را با تمثیل معروفش از سوسک داخل جعبه بیان کرد:

کسی به من می‌گوید که فقط بر اساس قوطی‌اش می‌داند که رنج چیست! فرض کنید هرکس یک قوطی داشت که درونش چیزی بود که آن را «سوسک» می‌نامیم. هیچ‌کس نمی‌تواند داخل قوطی کس دیگری را ببیند، و هر کس می‌گوید فقط با نگاه به سوسک خودش می‌داند سوسک چیست. اینجا کاملاً ممکن است هرکس چیز متفاوتی در قوطی‌اش داشته باشد.

این تمثیل به‌ظاهر چقدر گزافه است! زمانی را یادم می‌آید که آن را در دانشگاه خواندم. تصور اینکه افراد (به‌جز جامعه‌ستیزان یا نازی‌ها یا هیولاهای دیگر) نتوانند رنج دیگری را بفهمند، دست‌کمی از حرف مهمل نداشت. (در همان مناظره‌ای که جورج بوش پدر ساعتش را نگاه کرد، بیل کلینتون عبارت مشهور دهۀ ۹۰ را عرضه کرد: «من رنج شما را حس می‌کنم»).

اکنون هرکس که به هر صورت و به هر مقدار آنلاین بوده باشد، با غریزۀ خود مسئلۀ سوسک داخل قوطی را درک می‌کند. فاجعۀ سیاسی نوپدید در ایالات متحده را می‌توان در یک عبارت جمع‌بندی کرد: هیچ‌کس باور ندارد که رنجِ دیگری واقعی است. همین مشکل اصلی اینترنت است: تحریک به غضب و نفرت، حزب‌بازی شدید که این‌همه لولا را می‌چرخاند. هیچ‌کس مایل نیست توصیف دیگران از احساساتشان را بپذیرد. کل دنیای اتصال دیجیتال یک مُشت سوسک در یک مُشت قوطی است که با سیم به همدیگر گره خورده‌اند.

۶. در این وضعیتِ انقطاعِ درهم‌آمیخته، در این وضعیت صمیمیت بی‌همدلی، که عصر اتصال دیجیتال پرورانده است، دوباره سراغ جادو رفته‌ایم، سراغ آن ترس ازلی از تماس. اخیراً گزارش شد که 
اکثر مباحثه‌هایی که آنلاین رُخ می‌دهند اصلاً مباحثه به معنای تضارب آرا نیستند. این به‌اصطلاح مباحثه‌ها اتهام کفرگویی و غوطه‌وری در لذت کفرگویی‌اند
سیاست‌های جدید مقابله با آزار جنسی در نت‌فلیکس صراحتاً خیره‌شدن بیش از پنج ثانیه را ممنوع می‌کنند: قدرت خیرگی، قدرت چشم شور و شیطانی، بازگشته است. زبان هم دوباره قوۀ مستقیم طلسم‌ها را به خود گرفته است: کلمات می‌توانند شرّ به پا کنند، می‌توانند آسیب برسانند. با انبوه معانی، چنان زور دوباره‌ای به رابطۀ جنسی داده‌ایم که افراد کمتر از آن بهره‌مند می‌شوند. اکثر مباحثه‌هایی که آنلاین رُخ می‌دهند اصلاً مباحثه به معنای تبادل ایده‌ها نیستند. این به‌اصطلاح مباحثه‌ها اتهام کفرگویی و غوطه‌وری در لذت کفرگویی‌اند. برهۀ فعلی را با تعبیر «پساحقیقت» وصف کرده‌اند که اسمی بی‌مسمّاست. مشکل اینجاست که هرکس حقیقتی از آن خود دارد و هیچ‌کس پذیرای تردید نیست. با کمبود شفافیت اخلاقیِ مطلق‌اندیش که مواجه نیستم هیچ، حتی وفور آن را داریم. من سوسک خودم را می‌بینم، و نه سوسک هیچ‌کس دیگر را.

۷. در سنت قدیم، هنر همان جایی بود که می‌دیدیم آنچه را دیگران می‌دیدند، آن جایی که احساس می‌کردیم آنچه دیگران احساس می‌کردند. در عصر اتصال دیجیتال، هنرمند به جایگاهی مقدس رسیده است که در هیچ عصر دیگری در مخیله‌ها خطور نمی‌کرد، دقیقاً ازآن‌رو که غرض هنرمندان در عصر اتصال دیجیتال عرضۀ صمیمیت به مخاطبان است. هنرمندان آمده‌اند تا در هستی خویش امیدهای سیاسی‌مان و در سلیقه‌شان تمناهای سبک‌زندگی‌مان را بازنمایی کنند. البته تاریخْ سد این بت‌شکنی می‌شود. اگر قرار بود در راهروهای موزۀ متروپولیتن در نیویورک قدم بزنید و آثار همۀ بچه‌بازها و متجاوزان و قاتلان را حذف کنید، شدنی بود؟ اگر می‌کردید، چه حجمی از زیبایی از کفتان می‌رفت؟ لازم به ذکر نیست که هدف بت‌شکنیْ ذره‌بین‌گرفتن روی دشواری‌های انسانی گذشته نیست، بلکه خلق پیکربندی‌های جدید است: هنرمند در مقام یک تمثال اجتماعی، صورت حس‌ها، و ارزش‌های مشترک. هنرمندان (و نه آثارشان) همان اتصالی‌اند که می‌طلبیم چون احساس می‌کنیم اکنون می‌دانیم که هستند.

تفاوت میان شاعران و شاعرهای اینستاگرامیْ مصداقی عالی از این گذار است. من از زندگی شخصی جان بریمن اصلاً خبر ندارم. نمی‌دانم به همجنس تمایل داشت یا جنس مخالف. ابداً نمی‌دانم چه شکلی بود و چه لباس‌هایی را می‌پسندید. ولی می‌دانم که او نوشته است «دنیای طبیعی معقول می‌نماید: گربه از آب متنفر است و ماهی دوست دارد». همچنین می‌دانم که در دوران بزرگ‌سالی‌ام، هر ماه چند بار به این بند شعرش فکر کرده‌ام. این بند، مبلمانِ حیات ذهنیِ درونی‌ام شده است که دائم آنجا جابه‌جا می‌شود. روپی کائور را اگر در خیابان ببینم فوراً می‌شناسم. عکسی از او دیده‌ام که در آن گویا خون قاعدگی را روی لباسش نشان می‌دهد. ولی از چیزهایی که نوشته است چیزی بلافاصله به ذهنم نمی‌آید.

نه اینکه یک جنس شاعر بهتر از جنس دیگر باشد. هر دوِ آن‌ها، در مخاطبانشان، طلب صمیمیت را بازتاب می‌دهند. ولی جنس این دو صمیمیت فرق دارد. یکی زبانی و آنالوگ است؛ دیگری تصویری و دیجیتال است، دیگری آینده است.

۸. چند روز پیش، دنبال یک نقاشی می‌گشتم که مطمئن بودم جایی آن را دیده‌ام. آن نقاشی یک‌جور تقلید از تابلوِ «زایش ونوس» اثر بوتیچلی بود که آن الهه، به‌جای برخاستن از مدیترانۀ باشکوه و پرآب، از دل دریایی از زباله برمی‌خاست. در این تصویری که دنبالش می‌گشتم، ونوس یک پورن‌استار بود. مابقی چهره‌های تصویر، همگی، به شخصیت‌های فرهنگ عامه‌پسند ارجاع داشتند. به گمانم یکی از آن‌ها شاید چوباکا بود. حدود نصف روز در گوگل می‌گشتم تا این نخودسیاه را پیدا کنم. در ذهنم مثل چیزی بود از جنس کارهایی که از کونز جوان برمی‌آید، یا شاید تاکاشی موراکامی، یا (با قدری زیاده‌روی) کریس اوفیلی. هرچه یا هرجا گشتم، حتی چیزی شبیه به آن را نیافتم. اوقاتی از این دست که گوگل جواب نمی‌دهد، که اینترنت اطلاعات مورد نیازتان را ندارد، بسیار سرخورده می‌شویم و علتش دقیقاً آن است که چنین اوقاتی بسیار نادرند، چون خوب می‌دانید که اطلاعات بالأخره یکجایی نشسته است و مشکل لابد از جانب شماست. کم‌کم برایم روشن شد. این نقاشی که در اینترنت دربه‌در دنبالش بودم وجود نداشت. هیچ‌کس آن را نکشیده 
ماشین‌ها با فتح قلمرو فعالیت‌های این‌چنینی انسان‌تر نمی‌شوند، بلکه وجه انسانی آن فعالیت کمتر می‌شود
بود. آن نقاشیْ تصور من بود. گمان کرده بودم که تخیلم اثری هنری است که از پیش در یک پایگاه‌داده آرشیو شده است.

۹. از نسل میانی که باشی، مزیت دیگری هم داری و آن اینکه یادت هست بارها قرار بود رایانه‌ها جانشین آدمیان شوند و نشدند. همین چند ماه پیش، گوگل مدعی شد که دستیار مصنوعی‌اش آزمون تورینگ را از سر گذرانده است: یعنی افراد نمی‌توانستند تشخیص بدهند که با یک رایانه حرف می‌زدند. روزی روزگاری، این احتمال را پایان بشریت حساب می‌کردند. اما چنین لحظه‌ای رسید و مخاطبان شانه‌ای بالا انداختند و بس. یادم هست که واکنش به پیروزی رایانۀ آبی پررنگ بر کاسپاروف نیز همین شانه بالا انداختن بود. زمینه‌چینیِ بزرگی شده بود («آیا رایانه‌ها دارند جایگزینمان می‌شوند؟») و بعد، وقتی اتفاق بالأخره افتاد، همه به شطرنج‌بازی‌شان ادامه دادند و از مابقی جهات هم انسان ماندند. سرانجام گو۸ هم همین است.

در تک‌تک این اعجازهای رایانشی، انتظار وقوع به‌مراتب مهیب‌تر از اصل واقعه بوده است. چرا؟ چون ماشین‌ها با فتح قلمرو فعالیت‌های این‌چنینی انسان‌تر نمی‌شوند، بلکه وجه انسانی آن فعالیت کمتر می‌شود. یکی از بزرگ‌ترین لطف‌های توسعۀ فناورانۀ چهار دهۀ اخیر آن بوده است که نشان داد (به تعبیر مرسوممان) «هوش» چقدر کم می‌ارزد. آی‌کیو برای به‌دردنخورها است و بس. قدیم‌ها، جماعتْ گرد هم به تماشای اعجوبه‌هایی می‌نشستند که شاهکارهای محاسباتی ظاهراً غیرممکن را انجام می‌دادند. حالا هرکسی که یک گوشی داشته باشد می‌تواند همان کار را بکند. روزگاری، غرورمان را با کاری جار می‌زدیم که ازقضا روشن شد یک عملیات بیومکانیکی است. وقتی یک الگوریتم یک آهنگ هیپ‌هاپ تولید کند (که خواهد کرد)، مطمئن خواهیم بود که آن آهنگ پرشنونده تابع یک فرمول است؛ چنانکه اکنون می‌دانیم (و از قبل هم می‌دانستیم) شطرنج دست‌آخر فقط یک سلسله محاسبات است.

زندگی‌تان را که روی رایانه‌ها بگذرانید، دقیقاً همان بخشی که رایانشی نمی‌شود، فرموله نمی‌شود، الگوریتمی نمی‌شود، همان بخش است که انسانی است. چنان‌که، در ایامی دیگر هم، آنچه ما داشتیم و جانورها نداشتند، انسانمان می‌کرد. در دوره‌ای که از اطلاعات آکنده است، به‌طور تصور‌ناپذیری زرنگ است، و ورای تخیل اجدادمان باهوش است، فهممان از شاکلۀ انسان‌بودن مثل همیشه بدوی است. این ماجرا نه وضعیت جدیدی است، نه منحصر به شرایط اتصال دیجیتال است. روح همواره معمّا بوده است. در چنگ تبیین نمی‌آید. آن بخش مقدس درونمان، آنچه در ما انسانی است، نادانستنی است و حتی برای خودمان سرّی است. همیشه همان نام سرّی بوده که اهمیت داشته است.

۱۰. بحران صمیمیت نوعی تصادف نیست، واقعه‌ای نیست که «ازقضا» با اوج‌گیری گوشی‌های هوشمند و رسانه‌های اجتماعی مصادف شده باشد. مدار دقیق این رابطه را سخت می‌توان تشخیص داد، علتش هم فقط آن دشواری‌های شناخته‌شده‌ای نیست که در فهم معنای حقیقی آمارها داریم. چه کسی می‌تواند اعوجاج خودش را شفاف و روشن ببیند؟ قانون آمارا۹ می‌گوید ما معمولاً در کوتاه‌مدت دربارۀ تأثیر فناوری اغراق می‌کنیم و در درازمدت آن را دست‌کم می‌گیریم؛ این قانون به‌طور کلی دربارۀ سرنوشت انسان هم صادق است. در طول تاریخ هم، مثل بخش صمیمی زندگی‌مان، همان تصمیماتی که اصلاً به چشممان نمی‌آیند عمیق‌ترین پیامدها را دارند. یک حرف ناگهانی مادر. یک مهمانی که دقیقۀ نود تصمیم گرفتیم برویم. همین‌ها چنان ما را شکل می‌دهند که تصورش هم سرگیجه‌آور است. قانون کرانزبرگ («فناوری نه خوب است و نه بد، خنثی هم نیست») حکمتی در خود دارد که می‌گوید سوءتفاهمْ گریزناپذیر است. به همین خاطر است که گذر ایامْ عجیب‌ترین غافلگیری‌ها را در خاتمه رقم می‌زند. به همین خاطر است که پیامدهای فناوری هرگز آن‌هایی نیستند که افراد گمان می‌کنند.

۱۱. ماجرایی نُقل محافل -طبعاً نقل محافل اینترنتی- شده است که سرویس مخفی آلمان سراغ شیوۀ جدیدی رفته است: برای اسنادی که بالاترین درجۀ طبقه‌بندی 
دقیقاً همان بخشی که رایانشی نمی‌شود، فرموله نمی‌شود، الگوریتمی نمی‌شود، همان بخش است که انسانی است
را دارند مأموران از ماشین‌تحریر استفاده می‌کنند و آن‌ها را در قفسه‌هایشان بایگانی می‌کنند. آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که هر چیز دیجیتالی بالذات در خطر است. لذا آن چیزهایی را که می‌خواهند از پیش خودشان بیرون نرود، آن چیزهایی را که واقعاً مهم‌اند، آنالوگ نگه می‌دارند.

۱۲. بحران صمیمیت مستقیماً ناشی از ساختارهای اتصال دیجیتال است، نه صرفاً نتیجۀ استفادۀ نادرست از آن‌ها. نمی‌توان امیدی داشت که مدیریت بهتر مسأله را حل کند. همۀ طرح‌های اصلاح اینترنت برآمده‌اند از سوءتفاهم دربارۀ آن چشم‌انداز بنیادین از اتصال که ظهور اصل این پدیده را میسّر ساخته است. شرکت‌های فناوری دیجیتال هر کاری هم بکنند (جز آنکه کلاً تولید فناوری دیجیتال را متوقف نمایند) نمی‌توانند انقطاع گریزناپذیر اتصالمان را التیام ببخشد. اتصال‌های اینترنت در اصل و ذاتشان «فارغ از مسیر» هستند، و ابنای بشر (خواه در اینترنت یا خارج آن) إلی‌الأبد محتاج مسیرند.

چاره‌ای نداریم جز آنکه جایی خارج از فناوری دنبال این مسیرها بگردیم. اسم سرّی همان آواتار گمنام نیست. در دنیای متشکل از اطلاعات تامّ و تمام، جوهرۀ انسانی همانی است که از جنس اطلاعات نیست، و جوهرۀ صمیمیت در به‌اشتراک‌گذاشتن همان چیزی است که نمی‌توان روی شبکه به اشتراک گذاشت. اسم‌های سرّی همواره محور امر مقدس بوده‌اند. نزد مصریان باستان، خدای عالم‌گیرشان به نام را یک اسم مقدس داشت، یک اسم سرّی. موسی که از خدا پرسید او کیست، پاسخ آمد: «هستم آنکه هستم». بدون اسرار، وحی و الهامی در کار نخواهد بود.

عرصه‌های مختلف اتصال دیجیتال می‌روند که تمام حوزۀ عمومی را از آن خود کنند. این‌گونه که شود، حوزۀ عمومی مجموعه‌ای از بیگانگی‌ها خواهد شد: یک مُشت سوسک در یک مُشت قوطی. در دنیایی که سراسر به‌اشتراک‌گذاری است، آنچه به اشتراک نمی‌گذاریم ما را تعریف می‌کند. سرّ از حیز انتفاع ساقط خواهد شد، چون روی شبکه نیست. این همان بخشی از ماست که اهمیت دارد.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را استفن مارش نوشته است و در تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «The Crisis of Intimacy in the Age of Digital Connectivity» در وب‌سایت لس‌آنجلس ریویو آو بوکس منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۷ با عنوان «اینترنت خوب است، اما نه برای صمیمیت و گفت‌وگو» و ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
•• استفن مارش (Stephen Marche) رمان‌نویس کانادایی و عضو هیئت علمی دانشگاه کینگزکالج است. او سه کتاب در ژانر تخیلی و دو کتاب دانشگاهی نوشته است. آخرین کتاب‌های او چنین نام دارند: تخت ناساخته: حقیقت آشفته دربارۀ‌ مردان و زنان قرن بیست‌ویکم (The Unmade Bed: The Messy Truth About Men and Women in the Twenty-First Century) و ولع گرگ (The Hunger Of The Wolf).

[۱] بومی دیجیتال به کسانی گفته می‌شود که پس از همه‌گیر شدن اینترنت و دنیای دیجیتال به دنیا آمده‌اند و به همین خاطر دوران پیش از اینترنت را تجربه نکرده‌اند [مترجم].
[۲] A Protocol for Packet Network Intercommunication
[۳] یکی از مهم‌ترین پروتکل‌های به‌کارگرفته‌شده در شبکه‌های رایانه‌ای است که مجموعه قوانین موردنیاز جهت قانونمندکردن چگونگی ارتباطات در این شبکه‌هاست [ویکی‌پدیا].
[۴] MySpace: جزو نخستین شبکه‌های اجتماعی در اینترنت است [مترجم].
[۵] 4chan: یک وب‌گاه انگلیسی زبان برای اشتراک گذاری تصاویر است. این وب‌گاه در ۱ آکتبر ۲۰۰۳ فعالیت خود را با محتوای اصلی مانگا و انیمه آغاز کرد. کاربران به صورت ناشناس در فورچن فعالیت می‌کنند. گروه‌های ناشناس فعال در این وب‌گاه بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفتند. کاربران فورچنمسئول تعدادی از حمله‌های اینترنتی به وب‌گاه‌ها و کاربران اینترنتی و ترویج رفتارهای خشونت آمیز بوده‌اند. گاردین به‌صورت خلاصه کاربران فورچن را "دیوانه، نوجوان،... ، باهوش، مسخره و هشدار دهنده" توصیف می‌کند [ویکی‌پدیا].
[۶] تعبیری از دابلیو. بی. ییتز، شاعر آمریکایی [مترجم].
[۷] Philosophical Investigations
[۸] Go: نام دستیار گوگل که بر اساس هوش‌مصنوعی ساخته شده است [مترجم].
[۹] Amara’s Law

۱۰ آذر ۹۷ ، ۱۱:۳۹ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

چرا آدم‌های خوب در شبکه‎های اجتماعی تحمل‎ناپذیر می‌شوند؟

همکاری میان انسان‌ها مهم‌ترین عنصر در پیشرفت جوامع بشری بوده، اما امروزه در اینترنت خبری از آن نیست


حتماً گذرتان به آدم‌هایی افتاده که از نزدیک انگار آزارشان به مورچه هم نمی‌رسد، اما وقتی به حساب توییترشان می‌روید می‌بینید گرگ‎های درنده‎ای هستند که دائماً به دیگران پرخاش می‌کنند. واقعاً چه چیزی در اینترنت موجب این‌همه تغییر در رفتار آدم‌ها می‌شود؟ گایا وینس از کشفی ساده، اما بزرگ، می‌گوید: الماس و گرافیت هر دو از کربن‌اند، اما فقط چینش عناصرشان فرق می‌کند: کافی است آدم‌های مهربان را با یک چینش دیگر کنار هم بنشانید تا مثل آدمخوارها به جان هم بیفتند.



 

گایا وینس، موزاییک — در شامگاه هفدهم فوریه ۲۰۱۸، پروفسور مری بیرد عکسی از خودش را در توییتر منتشر کرد که در آن در حال گریه‎کردن بود. استاد برجستۀ دوران کلاسیک در دانشگاه کمبریج، که حدود دویست‎هزار دنبال‎کننده در توییتر دارد، پس از مواجه‎شدن با طوفان توهین‎های آنلاین حال آشفته‎ای پیدا کرده بود. این حملاتْ واکنشی به اظهارنظر او دربارۀ هاییتی بود. بیرد بار دیگر توییت کرد: «من از صمیم قلب سخن می‎گویم (البته شاید هم اشتباه کنم) اما چرت‎وپرت‎هایی که در پاسخ نصیبم می‎شود اصلاً منصفانه نیستند، واقعاً منصفانه نیستند».

ادامه مطلب...
۱۳ آبان ۹۷ ، ۰۹:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

شباهت گفتمان و هدف فیسبوک و NSA به هم

فیسبوک رفته‌رفته به نهادی همچون NSA تبدیل می‌شود؛ شاید در وهله‌ی نخست، قیاس عجیبی باشد. در گزارشی به بررسی بیشتر این دیدگاه می‌پردازیم.


چند سال پیش بیان جملاتی از جانب یک مرد جوان، دنیا را متعجب کرد:

باید آگاه باشید هر مرزی که از آن عبور می‌کنید، هر خریدی که انجام می‌دهید، هر تماسی که برقرار می‌کنید، هر دکل تلفن همراهی که از کنار آن عبور می‌کنید، هر دوستی که دارید، مقاله‌ای که نوشتید، سایتی که از آن بازدید می‌کنید، موضوعی که تایپ می‌کنید و بسته‌ای که به جایی ارسال می‌کنید، همگی در دست یک سیستم است؛ سیستمی‌ که دسترسی‌اش نامحدود است؛ اما حفاظت اطلاعاتش نه.

این عین جملاتی است که ادوارد اسنودن در گفتگوهای خود با لورا پواتراس فیلمساز بیان کرده است. این گفته‌ها به سال ۲۰۱۳ و هنگامی‌ باز می‌گردد که اسنودن درمورد سیستم‌های ردیابی و استراق سمع NSA با پواتراس در ارتباط بود. با این حال، از زمانی که فیسبوک پس از انتخابات سال ۲۰۱۶ تحت نظارت و حساسیت عمومی‌ بیشتری قرار گرفت، این هشدار اسنودن به پواتراس به‌طور فزاینده ای مورد توجه واقع می‌شود و چنین به‌نظر می‌آید که گفته‌های وی درمورد این پلتفرم اجتماعی مطرح هم صادق باشد.

ادامه مطلب...
۱۵ مهر ۹۷ ، ۰۹:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

تربیت فرزند یا تلفن همراه

وسایل دیجیتال ما را گرفتار بدترین نوعِ تربیت فرزند کرده‌اند، اما راه نجات چیست؟


کودکانِ امروزی می‌توانند از چهارماهگی منظماً از وسایل دیجیتال استفاده کنند. پدر و مادرها هم طبیعتاً از این بابت نگران و ناراحت‌اند؛ حق هم دارند، اما تهدید بزرگتر، نه اعتیاد کودکان به گوشی‌های هوشمند، بلکه دلمشغولی پدر و مادرها به این وسایل است. بررسی‌ها نشان می‌دهند هر چه استفادۀ والدین از گوشی‌ها بیشتر می‌شود، به همان میزان، کودکانِ بیشتری راهیِ اورژانس بیمارستان‌ها می‌شوند یا آسیبِ روحی و شناختی می‌بینند.


ادامه مطلب...
۱۰ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

چالش «رقص KiKi» در اینستاگرام

چگونه ترانه In My Feelings رپر کانادایی جهانی شد؟

چالش رقص کیکی (KiKi) چند روزی است که به عنوان ترند جدید در شبکه های اجتماعی و فان هیجان انگیز برای کاربران این شبکه تبدیل شده و میلیون ها نفر را در سراسر دنیا با خود همراه کرده است. پس از چالش آب یخ، چالش سیاه و سفید، چالش سلفی بدون آرایش (#nomakeupselfie) و بسیاری از چالش های پر سر و صدای سالهای اخیر، چالش رقص کیکی، بخشی از کاربران این شبکه را مجذوب کرده و روز به روز به طرفداران آن اضافه می شود. این چالش بر خلاف چالش های قبلی، خطرناک بوده و سازمان ها و موسسات مختلفی نسبت به انجام آن در محیط های عمومی به خصوص معابر، هشدار داده اند.

ادامه مطلب...
۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

مثبت‌نویسی در شبکه‌های اجتماعی را جدی بگیریم

صفحات شخصی فیس بوک و اینستاگرام بعضی ها را که باز می کنیم، با سیل خروشانی از پست ها و تصاویر غمناک، مضطرب و به قول روان شناسان: انرژی منفی و ناهنجار بر می خوریم که معمولا مخاطب از مشاهده آنها چیزی یاد نمی گیرد و پس از چند لایک الکی، از این صفحات خارج می شود. این که چرا واقعا عده ای که شمارشان هم اصلا کم نیست، صبح تا شام، تصنیف ها و پیام ها و کامنت ها و جملات کوتاه و بلند انرژی منفی و غم انگیز را به اشتراک می گذارند، از جنبه های مختلفی قابل تحلیل است.

1

تفاوت شبکه های اجتماعی با وبلاگ نویسی در این است که شما هر چیزی در وبلاگ بنویسید، تا کسی وارد وبلاگ شما یا سایت شما نشود،‌ به طور ناخواسته، شاهد اظهار فضل تان در زمینه های مختلف نخواهد بود؛ اما قضیه در شبکه های اجتماعی متفاوت است.

ادامه مطلب...
۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

فاجعه‌ای که اینترنت را به جهنم تبدیل کرده

جارن لانییر، فیلسوف کامپیوتر، از فاجعه‌ای می‌گوید که اینترنت را به جهنم تبدیل کرده است

وقتی سرچ اینستاگرام را باز می‌کنیم، احتمالاً با انبوهی از پست‌های عجیب‌وغریب مواجه می‌شویم که کلیک بر روی هر کدامشان می‌تواند برایمان جالب و دوست‌داشتنی باشد. اما خیال کنید تاجری فریب‌کار، برای درآمد یا سود بیشتر، پشت دستگاه سرچ اینستاگرام نشسته و دارد پست‌های مشخصی را به‌سمت ما سوق می‌دهد. احتمالاً حس بدی پیدا می‌کنیم. حس فاجعه‌آمیزتر آنجا سراغمان می‌آید که بفهمیم کل زندگیِ اینترنتی‌مان را او هدایت کرده و ما هم ناآگاهانه دستخوش بازی‌های او بوده‌ایم. آیا باز در اینترنت خواهیم ماند؟

ادامه مطلب...
۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۹:۵۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

شناخت 10 نوع از مزاحمان اینترنتی

تا پیش از اختراع شبکه‌های اجتماعی، نهایت مزاحمت یک فرد ناشناس این بود که زنگ بزند و در گوشی تلفن فوت کند. اما در عصر حاضر نوع جدیدی از انسان ظهور کرده که می‌شود هویتش را با مزاحمت تعریف کرد: ترول‌ها، کاربرانی که به‌اندازۀ مزاحم‌تلفنی‌های دو دهۀ پیش یکدست و صاف و ساده نیستند. برخی‌شان دائم فحش می‌دهند، یکسری فقط غلط املایی می‌گیرند، و یک عده هم همیشه مناقشه می‌کنند. در نوشتۀ پیش رو، با ده نوع از انواع ترول‌ها آشنا شوید.

ادامه مطلب...
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۱:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

سرزمین خبر های دروغ

در خیابان‌های توییتر حقیقت مثل یک ماشین قراضه است و اخبار جعلی شبیه ماشینی آخرین مدل. طبیعی است که ماشین‌های آخرین مدل سریع‌تر از «ماشین قراضه» خیابان‌های توییتر را بالا و پایین می‌کنند و توجه بیشتری جلب می‌کنند. طبق یافته‌های علمی دروغ شش برابر سریع‌تر از حقیقت در توییتر بازنشر می‌شود. این شرایط تقصیر کیست و برایش چه می‌توان کرد؟

در سال ۲۰۱۳، کاربران ردیت و توییتر اتهاماتی کاملاً جعلی نسبت به یک سری افراد نشر می‌دادند که طبق ادعا، «متهم» بمب‌گذاری بودند. پس از حادثۀ پارکلند هم، یک تئوری توطئه در شبکه‌های اجتماعی نشر یافت که می‌گفت تیراندازانِ جان‌به‌دربرده در اصل کنش‌گرانی هستند که می‌خواهند برای قوانین مربوط به کنترل سلاح جلب حمایت کنند. این شایعه قبل از اینکه پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی وارد عمل شوند و آن را حذف نمایند، به اطلاع صدها هزار کاربر رسید.

ادامه مطلب...
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی