صفحه شخصی سید علی موسوی|فضای مجازی/ عملیات روانی|

چطور دسکتاپ مرتبی داشته باشیم؟

راهنمای مرتب‌سازی دنیای دیجیتال

 

یکی از آشناترین صحنه‌ها در هر اداره‌ای میزهایی است که زیر بار سنگین کوه‌هایی از کاغذ و پرونده خم شده است. رایانه‌های کارمندان هم معمولاً وضع بهتری ندارند، دسکتاپ‌هایی که از بالا تا پایین از فایل‌هایی با اسم‌های نامفهوم پر شده‌اند و حافظه‌هایی مملو از سند و عکس و هر چیز دیگری که از اینترنت دانلود شده. خدا نکند که بخواهید فایلی را در میان این تلنبار اطلاعاتی پیدا کنید. ماری کوندو و اسکات سونِنشاین راه‌حل‌هایی برای این مشکل دارند.

 

ماری کوندو و اسکات سوننشاین، فصل چهارم کتاب خوشی در کار: مرتب‌سازی زندگی کاری‌ شما — تونی متخصص بازاریابی در یک شرکت انرژی است که ادارۀ مرکزی آن در انگلیس قرار دارد. او قبلاً‌ زمان زیادی صرف می‌کرد تا بفهمد که اسناد دیجیتال را کجا ذخیره کند و از کجا پیدایشان کند. اسناد دیجیتال او در سرتاسر شبکۀ اینترنت، نرم‌افزارهای مایکروسافت، هارد کامپیوترش و برنامه‌های کمکی، ازجمله یامر، پخش‌وپلا بودند. جریان بی‌وقفۀ ایمیل‌ها و پیام‌های متنی و صوتی‌ای که زمان زیادی از او می‌گرفت همه‌چیز را بیش‌ از پیش تحمل‌ناپذیر می‌کرد.

وسایل تکنولوژیکِ تونی بر روزهای کاری‌اش (و شب‌ها و آخر هفته‌هایش) مسلط شده بود و او باید کاری می‌کرد. پس گامی جسورانه برداشت و پیغام‌گیر صندوق پیام صوتی‌اش را تغییر داد:

پیام صوتی شما را نمی‌توانم بشنوم. لطفاً ایمیل بزنید. بعد، درخواستتان اولویت‌بندی شده و طبق اولویت به آن پاسخ خواهم داد.

ادامه مطلب...
۱۷ آبان ۰۰ ، ۱۰:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

گوگل آنجایی نبود که فکر می‌کردم

 

با بهایی سنگین دریافتم که شرکت‌های بزرگ خانوادۀ ما نیستند

 

اِمی نیتفلد رؤیای کارکردن در گوگل را داشت و زمانی که به این رؤیا دست یافت همان چیزی را دید که انتظارش را می‌کشید: مدیری باهوش و یاری‌گر، همکارانی کاربلد و خوش‌مشرب، و محیط کاری که فکر همۀ نیازهای کارمندانش را کرده بود؛ حس می‌کرد گوگل خانوادۀ واقعی اوست. همه‌چیز خوب بود تا وقتی از آزارگری یکی از همکارانش به گوگل شکایت کرد. نیتفلد از این می‌گوید که چطور وقتی گوگل از وجود او احساس خطر کرد، آن رؤیای شیرین به کابوسی ترسناک بدل شد.

 

اِمی نیتفلد، نیویورک تایمز— مدتی مهندس گوگل بودم و فکر می‏کنم این موضوع تا همیشه زندگی‌ام را تحت تأثیر قرار داده است. وقتی در سال ۲۰۱۵ و پس از پایان دانشگاه به گوگل پیوستم، شروع دوره‌ای چند‌ساله بود که گوگل، طبق رده‌بندی مجلۀ فوربس، در صدر فهرست بهترین محل‌کار قرار می‌گرفت.

رؤیای گوگل را کاملاً باور کردم. در دوران دبیرستان مدتی بی‌خانمان بودم و مدتی را هم نزد خانواده‌های فرزند‌پذیر گذراندم و غالباً چون اجتماعی نبودم از جمع دور می‌ماندم. آرزوی کار در شرکتی معتبر را داشتم، آرزوی امنیت شغلی در چنین شرکتی و آرزوی محیط‌کاری آرام و دوستانه، محیط‌کاری که همکارانم نیز به‌اندازۀ من مشتاق و هدفمند باشند.

چیزی که در گوگل یافتم یک خانوادۀ جایگزین بود. در روزهای کاری تمام وعده‌های غذایی را در محل‌کار می‌خوردم. به باشگاه ورزشی و دکتر گوگل می‌رفتم. در مسافرت‌های کاری، من و همکارانم در خانه‌های اجارۀ کوتاه‌مدت ایر‌بی‌اند‌بی اقامت می‌کردیم، پس از راه‌اندازی و معرفی یک محصول مهم، با همکارانم در جزیرۀ مائوئی در هاوایی والیبال بازی کردیم و حتی تعطیلات آخر هفته را هم با هم می‌گذراندیم. یک‌بار هم در هوای سرد و بارانی در مسابقۀ عبور از موانع شرکت کردیم، ۱۷۰ دلار هزینۀ آن بود و ساعت‌ها رانندگی کردیم تا به محل مسابقه برسیم.

مدیر من مانند پدری بود که آرزویش را داشتم. به توانایی‌های من باور داشت و به احساساتم اهمیت می‌داد. تنها خواسته‌ام این بود که مدام ترفیع بگیرم، زیرا او هم ترفیع می‌گرفت و من می‌خواستم همواره با او کار کنم. همین هم باعث می‌شد برای تمام کارها انگیزه داشته باشم و مهم نبود چقدر طاقت‌فرسا و خسته‌کننده باشد.

 

چند نفری که پیش‌تر در سایر شرکت‌ها کار کرده بودند یادآور می‌شدند که جای بهتری برای کار‌کردن وجود ندارد. حرف آن‌ها را باور داشتم، هرچند سرپرست فنی من، با اینکه از او خواسته بودم این کار را نکند، من را «زیبا» و «خوشگل» صدا می‌زد. (درنهایت پذیرفتم که من را «ملکه» خطاب کند). در بسیاری از جلسه‌های دو‌نفرۀ ما، او وقت را صرف این می‌کرد که از من بخواهد برای او دوست‌دختر پیدا کنم و می‌گفت: «موطلایی و قدبلند باشه». کسی شبیه خودم.

صحبت از رفتار او به معنی زیر‌سؤال‌بردن داستانی بود که دربارۀ بی‌نظیر‌بودن گوگل به خودم می‌گفتم. گوگل همۀ نیازهایمان را پیشبینی کرده بود، مبل‌های چُرت‌زنی، صندلی‌های ماساژور، گوش‌پاک‌کن در دستشویی، سرویس رفت‌و‌آمد که ناوگان حمل‌و‌نقل ناکارآمد سانفرانسیکو را جبران کند. شرایط آن‌قدر عالی بود که کم‏کم دنیای خارج از گوگل ناخوشایند و متخاصم به نظر می‌رسید. گوگل بهشت برین بود و من با این هراس می‌زیستم که مبادا از آن بهشت برین بیرونم کنند.

وقتی دربارۀ این آزار جنسی با کسانی حرف می‌زدم که کارمند گوگل نبودند نمی‌توانستند درکم کنند، زیرا یکی از جذاب‌ترین شغل‌های جهان را داشتم. مگر چقدر سخت است؟ خودم نیز این را از خودم می‌پرسیدم. نگران بودم که شاید من دارم قضیه را به خودم می‏گیرم و اگر کسی بداند که من ناراحت هستم، فکر خواهد کرد آن‌قدری قوی نیستم که بتوانم خودم را در این محیط جدی جا بیندازم.

چنین شد که برای مدتی بیش از یک سال چیزی از رفتار نامناسب سرپرست فنی به مدیرم نگفتم. کنار‌آمدن با این رفتار را هزینۀ خودی‌بودن برداشت می‌کردم. بالأخره زمانی لب به سخن گشودم که به نظر می‌رسید آن سرپرست فنی قرار است مدیر بشود، مدیر من بشود و نفوذش روی من بیشتر هم بشود و جای کسی را بگیرد که ستایشش می‌کردم. دستِ‌کم چهار کارمندِ زن دیگر هم گفتند که او آن‌ها را معذب کرده است و دو مهندس ارشد نیز پیش‌تر اعلام کرده بودند که با او کار نخواهند کرد.

به‌محض اینکه در بخش منابع انسانی فرم شکایت را پُر کردم، رفتار گوگل نیز تغییر کرد و شد مانند

چون سالیان سال از محل‌کارم بُت ساخته بودم، حتی تصور زندگیِ خارج از گوگل نیز برایم دشوار بود

سایر شرکت‌ها: حفاظت از خودش را در اولویت قرار داد. تمام زندگی‌ام را حول محور شغلم بنا کرده بودم، یعنی همان‌کاری که گوگل از من می‌خواست، ولی همین نیز سقوطم را دشوارتر کرد. دریافتم محل‌کاری که چنان برایم عزیز بود من را صرفاً یک کارمند می‌داند، یکی از بی‌شمارانی که قابل‌جایگزینی هستند.

این روند تقریباً سه ماه به طول انجامید. طی آن مدت، مجبور بودم با شخص آزارگر جلسات دو‌نفره داشته باشم و کنار او بنشینم. هر‌بار که از شرکت پیگیر شکایتم می‏شدم و ابراز ناراحتی می‌کردم که مجبورم با شخص آزارگر از نزدیک کار کنم، بازرسان منابع انسانی به من می‌گفتند که می‌توانم مشاوره بگیرم یا دورکاری کنم یا به مرخصی بروم. بعدها دریافتم که گوگل همین پاسخ را به سایر کارمندانی داده بود که از نژادپرستی یا تبعیض جنسی شکایت کرده بودند. کلیر استیپلتون که از سازمان‌دهندگان اعتصاب سال ۲۰۱۸ در گوگل بود نیز تشویق شده بود تا به مرخصی برود. تیمنیت گبرو از پژوهشگران ارشد تیم هوش مصنوعی اخلاقی گوگل نیز پیش از اینکه اخراج شود تشویق شده بود تا مشاورۀ سلامت روانی بگیرد.

من مقاومت کردم. چطور ممکن بود برای حالت مفید باشد که روزهایت را در تنهایی و دور از همکاران و دوستان و بدون چتر حمایتی آن‌ها بگذرانی؟ و البته از این ترس داشتم که اگر دور بشوم، شرکت نیز تحقیقات را ادامه ندهد.

در‌نهایت، بازرسان ادعاهای من را تأیید کردند و پذیرفتند که آن سرپرست فنی منشور اخلاقی و خط‌مشی ضد‌آزارِ گوگل را زیر پا گذاشته است، ولی آن آزارگر هنوز هم کنار من می‌نشست. مدیرم به من گفت که منابع انسانی بنا ندارد حتی جای میز کار او را تغییر دهد، چه برسد به اینکه از او بخواهند مرخصی بگیرد یا دورکاری بکند. البته این را هم گفت که تنبیهی شدید برای شخص آزارگر اجرا شده است و اگر می‌توانستم بدانم چه تنبیهی اعمال شده است، حالم کمی بهتر می‌شد ولی در ظاهر که انگارنه‌انگار اتفاقی افتاده.

 

پیامدهای افشای آن آزار من را درهم‌شکست. زخمِ خیانت‌ها و نارفیقی‌های گذشته‌ام را تازه کرد، زخم‌هایی که برای غلبه بر آن‌ها وارد صنعت فناوری شده بودم. خودم را در چشم مدیر و بازرسان آسیب‌پذیر ساخته بودم ولی چیز خاصی در ازای آن دریافت نکردم. شخص آزارگر را مدام در راهرو یا در بوفه می‌دیدم و این باعث می‌شد همواره عصبی باشم. وقتی همکارانم می‏آمدند پشت میزم، هر‌بار بیش‌ازپیش می‌ترسیدم و جا می‌خوردم و صدای جیغم در محل‌کار بی‌دیوار و بی‌اتاق می‌پیچید. نگران این بودم که مبادا در بررسی عملکرد کاری نمره‌ای ضعیف کسب کنم و مسیر پیشرفتم خراب بشود و زندگی حرفه‌ای‌ام بیش‌ازاین دشوارتر شود.

هفته‌ها می‌گذشت و من نمی‌توانستم شب‌ها راحت بخوابم.

تصمیم گرفتم که سه ماه مرخصی با حقوق بگیرم. نگران بودم که این مرخصی جلوی ترفیعم را بگیرد، زیرا در آنجا پیشرفت هر کس معیاری برای ارزش و تخصص او بود. مانند بسیاری از همکارانم، من نیز زندگی‌ام را حول شرکت ساخته بودم. خیلی راحت می‌توانستند آن را از من بگیرند. کسانی که به مرخصی می‌رفتند حق ورود به شرکت را نداشتند، جایی که باشگاه ورزشی و تمام حیات اجتماعی من آنجا بود.

خوشبختانه پس از سه ماه که بازگشتم، هنوز شغلی برایم بود. تنها تغییر این بود که بیش از گذشته مشتاق پیشرفت و ترقی بودم تا گذشته را جبران کنم. برای بار دوم، در بررسی عملکرد کاری نمره‌ای بسیار عالی دریافت کردم، اما مشخص بود که قرار نیست ترفیع بگیرم. پس از جریان مرخصی، همان مدیری که بسیار دوستش داشتم من را شخصی دل‌نازک می‌دید و رفتاری متفاوت با من داشت. سعی می‌کرد من را تجزیه و تحلیل کند، می‌گفت مصرف کافئینم بالاست، کم‌خوابی دارم یا باید بیشتر تمرینات هوازی انجام بدهم. فاش‌کردن آن اتفاق، به یکی از بهترین رابطه‌هایم لطمه‌ای جبران‌ناشدنی وارد ساخت. شش ماه که از بازگشتم به محل‌کار می‌گذشت، موضوع ترفیع را مطرح کردم و مدیرم به من گفت: «کسی که تو کلبۀ چوبی زندگی می‌کنه نباید آتش روشن کنه».

پس از اینکه نتوانستم ترفیع بگیرم، بخشی از پاداش سهامی‌ام به پایان رسید و در‌نتیجه درآمدم خیلی کاهش پیدا کرد. با همۀ این اوصاف، هنوز هم می‌خواستم در گوگل بمانم. علی‌رغم تمامی اتفاقات، هنوز هم باور داشتم که گوگل بهترین شرکت دنیاست. امروز می فهمم که برداشتم اشتباه بود، 

پس از خروجم از گوگل، به خودم قول دادم که دیگر هرگز آن‌طور که عاشق گوگل شده بودم عاشق شغلی نشوم

ولی چون سالیان سال از محل‌کارم بُت ساخته بودم، حتی تصور زندگی خارج از گوگل نیز برایم دشوار بود.

پس با دو غول فناوری دیگر مصاحبۀ شغلی انجام دادم و پیشنهاداتی از آن‌ها گرفتم، به این امید که شاید گوگل حقوقم را افزایش دهد. در پاسخ، گوگل کمی حقوقم را افزایش داد ولی باز‌هم در مقایسه با پیشنهاد آن دو شرکت بسیار کمتر بود. چنین به من گفتند که دفتر مالی گوگل میزانِ ارزش من برای شرکت را محاسبه کرده است. نمی‌توانستم این فکر را از سرم بیرون کنم که حتماً در این محاسبه آن شکایت و مرخصی را لحاظ کرده‌اند.

حس می‌کردم چاره‌ای جز خروج از گوگل برایم باقی نمانده است؛ این‏بار برای همیشه. پیشنهاد مالیِ ناچیز گوگل آب پاکی را ریخت و مشخص کرد که این شغل هم یکی مثل همه است و اگر برای شرکتی دیگر کار می‏کردم بیشتر قدرم را می‏دانستند.

پس از خروجم از گوگل، به خودم قول دادم که دیگر هرگز آن‌طور که عاشق گوگل شده بودم عاشق شغلی نشوم. نه آن‌طور سرسپرده که کسب‌و‌کارها می‌خواهند با رسیدگی به امور بنیادی کارمندانشان، مانند غذا و بیمۀ درمانی و دارایی‌ها، آن‌ها را بار بیاورند. هیچ‌یک از شرکت‌های سهامیِ عام خانواده نمی‏شوند. من گول خورده بودم که فکر می‌کردم چنین چیزی ممکن است.

برای همین نیز در شرکتی که هیچ تعلق عاطفی به آن نداشتم، سِمتی را بر عهده گرفتم. همکارانم را دوست دارم ولی با آن‌ها دوستی نمی‌کنم. از پزشک و غذاخوریِ محل کارم استفاده نمی‏کنم. مدیرم ۲۶ ‌ساله است، جوان‌تر از آنی است که انتظار محبت پدری از او داشته باشم. وقتی آشنایان از من می‌پرسند چه حسی به شغل جدیدم دارم، شانه بالا می‌اندازم و می‌گویم این هم شغلی است مانند بقیۀ مشاغل.

 

پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را اِمی نیتفلد نوشته ودر تاریخ ۷ آوریل ۲۰۲۱ با عنوان «After Working at Google, I’ll Never Let Myself Love a Job Again» در وب‌سایت نیویورک تایمز منتشر شده است. و وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۴۰۰ با عنوان «گوگل آنجایی نبود که فکر می‌کردم» با ترجمۀ بابک طهماسبی منتشر شده است.
•• اِمی نیتفلد (Emi Nietfeld) مهندس نرم‌افزار ساکن نیویورک است. او در نشریاتی مانند نیویورک تایمز و وایس می‌نویسد.

۱۳ آبان ۰۰ ، ۱۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید علی موسوی

برای زنده ماندن در اینترنت به بی‌اعتنایی انتقادی نیاز دارید

اگر بخواهید بفهمید مطلبی در اینترنت راست است یا دروغ، باید چیزهایی بیش از تفکر انتقادی بلد باشید

 

اینترنت دریای بی‌پایان اطلاعات است. راست و دروغ در این دریا چنان درهم آمیخته‌اند که گاهی همۀ امیدمان را برای رسیدن به حقیقت از دست می‌دهیم. بااین‌حال، یک استاد دانشگاه استنفورد می‌گوید شاید باید ابزارهایمان را برای تشخیص راست از دروغ در دنیای مجازی تغییر دهیم. در مدارس به ما می‌آموزند که برای قضاوت دربارۀ یک متن باید اول آن را با دقتِ تمام خواند. اما در دنیای آنلاین، مهم‌تر از خواندن یک متن، توانایی فراتر رفتن از آن است.

ادامه مطلب...
۱۱ آبان ۰۰ ، ۱۰:۰۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید علی موسوی

کتاب اقدامات فعال

کتاب اقدامات فعال منتشر شد.
به لطف خداوند کتاب اقدامات در عید غدیر خم منتشر شد. بعد از کتاب مدارس جاسوسی همیشه به دنبال یک منبع مطالعاتی جامع در مورد عملیات های فریب سازمان‌ یافته دولت ها و سازمان های امنیتی و اطلاعاتی بودم منابع زیادی را جستجو کردم و خروجی آن کتاب اقدامات فعال شد.

در کتاب اقدامات فعال، توماس رید اسرار شگفت‌انگیز اطلاعاتی و امنیتی را از مطالب نوشته شده در بیش از ده زبان در چندین کشور و مصاحبه با عوامل فعلی و سابق نشان می‌دهد. او تاریخ آشفته و در عین حال پر رنگ دروغگویی سازمان‌یافته و حرف های را افشا می‌کند و برای اولین بار برخی از مهم‌ترین عملیات قرن را آشکار می‌کند که بسیاری از آنها تقریباً فراتر از باور هستند. 

بطور خلاصه بگویم 

اقدامات فعال: تاریخچۀ مخفی دروغ پراکنی و جنگ سیاسی تاریخچۀ چشمگیر و مکاشفه‌آمیز دروغ‌پراکنی، ردپای ظهور عملیات فریب سازمان‌یافته از دورۀ بین جنگ تا مزارع معاصر ترول اینترنت، عصری که در آن به سر می‌بریم می‌باشد.
جهت خرید کتاب به سایت انتشارات نسل روشن مراجعه کنید.

۱۲ مرداد ۰۰ ، ۱۸:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

رسانه‌های اجتماعی شیوۀ ابراز خشم ما را چگونه تغییر می‌دهند؟

حس امنیتی که در اینترنت وجود دارد هزینه‌های احتمالی ابراز خشم را کمتر می‌کند

 

حمله به صفحۀ اینستاگرام لیونل مسی، ایوان زایتسف، دختر باراک اوباما و فرناندا لیما ازجمله رفتارهای پرخاش‌جویانۀ کاربران ایرانی بود که در جهان هم بازتابی گسترده داشت. این قبیل رفتارها در سال‌های اخیر در دنیا شیوع زیادی پیدا کرده‌اند و زمینه‌ای بسیار جدید در تحقیقات پدید آورده‌اند. اما هیک، سردبیر ارشد سایت ثرایو گلوبال، در گفت‌وگو با مالی کراکت، عصب‌شناس و استادیار دانشگاه ییل، علل و زمینه های بروز خشم اخلاقی در فضای مجازی را بررسی کرده است.

ادامه مطلب...
۱۲ مرداد ۰۰ ، ۱۲:۳۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

علیه ریتوییت

پیشنهادی کوچک برای بهبود توییتر و شاید جهان

توییتر را روزی اجتماعی رؤیایی می‌دانستند که پر است از افرادی که به چیزهای مورد علاقۀ شما علاقه دارند. اما امروز این اجتماع بسیار کمتر از قبل رؤیایی به نظر می‌رسد. از سروکول حساب توییتر شما انواع و اقسام توییت‌هایی بالا می‌رود که آکنده از خشم و نفرت است. به‌این‌ترتیب، در‌حالی‌که شبکه‌های اجتماعی برای افزایش کمیت محتوا و نه کیفیتِ آن طراحی شده‌اند، نقش ریتوییت در افزایش ابراز خشم در شبکه‌های اجتماعی چیست؟

 

الکسیس مدریگال، آتلانتیک— چند ماه پیش، تغییرات کوچکی در حساب توییترم ایجاد کردم که تجربه‌ام از این پلتفرم را تغییر داد. آرامش بیشتری دارد. آهسته‌تر است. کمتر تکراری است، و مقدار توهین‌ها در آن کمتر شده است. همۀ این اتفاق‌ها برای این افتاده که دیگر ریتوییت‌ها را نمی‌بینم.

ادامه مطلب...
۱۰ خرداد ۰۰ ، ۱۰:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

تکنولوژی یک معنا دارد: تخریب خلاقانۀ جهان

هر آنچه استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود؛ این راز سیلیکون ولی است

در چند سال اخیر، معنای واقعی تکنولوژی را لمس کرده‌ایم: تا می‌آییم به یک سخت‌افزار یا نرم‌افزار عادت کنیم، محصولی جدید به بازار می‌آید و همۀ رقبا را از میدان به در می‌کند. دودشدن چیزهای استوار هیجان دارد. مثل وقتی که یک سیستمِ جدید نه‌تنها بساط شرکتی باسابقه و استخوان‌دار را درهم می‌پیچد، بلکه ساختارهای قدیمی جهان را زیرورو می‌کند. اما چرخۀ «برهم‌زدن» و تخریبِ دستاوردهای قبلی تا چه زمانی پابرجا می‌ماند؟ به عبارت دیگر، تکنولوژی‌های سیلیکون‌ولی تا کجا همراه ما خواهند ماند؟

 

آدرین داب، گاردین — در سیطره‌ای که صنعتِ فناوری بر تصورِ جمعیِ ما دارد، بعضی از اصطلاحاتْ نقشی محوری ایفا می‌کنند: این اصطلاحات، به‌جای اینکه بازتاب‌دهندۀ تجربۀ ما از یک موضوع باشند، مشخص می‌کنند که اساساً از اول باید آن موضوع را چگونه تجربه کنیم. آن‌ها، غبار را از بخش‌های مشخصی از وضعِ موجود می‌زدایند و بخش‌های دیگرِ آن را به‌طرز مرموزی دست‌نخورده باقی می‌گذارند. وقتی می‌بینید که شخصی میلیاردها دلار در یک سرمایه‌گذاریِ خطرپذیر دریافت می‌کند، اگر این سؤال برایتان پیش بیاید که مگر یک‌نفر قابلیت ایجاد چند انقلاب را دارد، به‌طور نامحسوس کاری می‌کنند که احساس کنید چقدر از مرحله پرتید. یکی از تأثیرگذارترینِ این اصطلاحات، بدون شک اصطلاح «فناوریِ برهم‌زننده»۱ است.

ادامه مطلب...
۲۶ آذر ۹۹ ، ۱۰:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

افشاگری تکان‌دهنده یک کارمند بلندپایه فیس‌بوک

به گفته یکی از کارمندان اخراجی فیس­بوک، این شرکت شواهدی مبنی بر اینکه حساب­های جعلی در بستر این شبکه اجتماعی باعث تضعیف انتخابات و امور سیاسی در سراسر جهان شده، نادیده گرفته و یا در مقابله با آن ضعیف عمل کرده است.

 

برای فیس‌بوک، دنیای خارج از غرب، غرب وحشی است

 

براساس یادداشت «سوفی ژانگ»، متخصص سابق تحلیل داده فیس­بوک، سران دولت­ها و احزاب سیاسی در کشورهای آذربایجان و هندوراس با استفاده از حساب­های جعلی یا معرفی غیرواقعی خود سعی کرده­اند تا افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهند. سوفی ژانگ در کشورهایی نظیر هند، اوکراین، اسپانیا، برزیل، بولیوی و اکوادور نیز شواهدی از کمپین­‌های هماهنگ در ابعاد مختلف برای تقویت یا ممانعت از نامزدهای سیاسی یا نتایج انتخابات یافته است. فیس­بوک همچنان از پذیرش مسئولیت در قبال فعالیت‌­های مخرب در بستر شبکه خود شانه خالی می کند. فعالیت‌هایی که می­‌تواند بر سرنوشت سیاسی ملت­‌های خارج از ایالات متحده یا اروپای غربی تأثیر بگذارد.

 

مدیرعامل فیس­بوک، مارک زاکربرگ در بروکسل، ۱۷ فوریه ۲۰۲۰

ادامه مطلب...
۰۳ آبان ۹۹ ، ۱۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

آموزش مجازی شوخی تلخی است

فرزندم نمی‌تواند از پس آموزش مجازی بربیاد؛ من هم همین طور

بچه‌های نسل امروز را به‌درستی بومی دیجیتال می‌نامند. آن‌ها در میان اسکرین‌ها به دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند. هر چقدر شبکه‌های اجتماعی و هیاهوی دنیای مجازی برای ما بزرگترها جدید و غریب بوده، برای آن‌ها طبیعی و عادی است. اما شرایط جدید، آن‌ها را گرفتار وضعیت تازه‌ای کرده است. اگر تا قبل از این، روی گوشی‌ انیمیشن می‌دیده‌اند یا با پدربزرگ و مادربزرگشان تماس تصویری می‌گرفته‌اند، حالا مجبورند ساعت‌ها ساکت و گوش‌به‌فرمان به معلم‌هایشان نگاه کنند. پس حق دارند خشمگین باشند و فریاد بکشند.

 

امیلی گُلد، آتلانتیک — یکی از نکات هیجان‌انگیز زیستن در این لحظۀ خطیر تاریخی این است که دم به دم عقیده‌های سفت و محکمی در خودم پیدا می‌کنم که تا پیش از این از وجودشان خبر نداشتم. اگر پیش از نیمۀ مارس ۲۰۲۰، نظرم را دربارۀ ویدئو کنفرانس‌ می‌پرسیدید، احتمالاً شانه‌هایم را بالا می‌انداختم و می‌گفتم: «چیز خوبی است». اما حالا باید عقیده‌ام را کمی اصلاح کنم. اصلاً خوب نیست. وحشتناک است، نوعی شکنجۀ روانی است و من آن‌قدر از آن متنفرم که تنفرم شکلی فیزیکی به خود گرفته است، چیزی مانند واکنش آلرژیک.

ادامه مطلب...
۰۷ مهر ۹۹ ، ۱۰:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

اینستاگرام و توییتر چه بر سر جامعه‌شناسی خواهند آورد؟

گروه جدیدی از پژوهش‌گران از محاسباتِ رایانه‌ای برای درکِ جامعه و سپس تغییر آن استفاده می‌کنند

حدود ۱۰ سال پیش، مجلۀ وایرد، مقاله‌ای جنجال‌برانگیز چاپ کرد که می‌گفت با ظهور کلان‌داده‌ها، «نظریه» از صحنۀ علوم انسانی حذف خواهد شد. طی این ده سال، اهمیت کلان‌داده‌ها روز به روز بیشتر شده است، اما نظریه‌ها هم مبارزه‌ای جانانه علیهِ برنامه‌نویسانی به راه انداخته‌اند که تلاش داشته‌اند تا علوم اجتماعی سنتی را از میدان به‌در کنند. افق آینده به کدام سمت خواهد رفت؟ آیا جامعه‌شناسی رایانشی مسائلی را که دو قرن است جامعه‌شناسان با آن‌ها درگیرند حل خواهد کرد؟

هایدی لدفورد، نیچر — ایلیزاویتِا سیواک بعد از ۱۰ سال تدریس در رشتۀ جامعه‌شناسی، در طول یک پروژۀ تحقیقاتی، به این نتیجه رسید که باید دوباره درس بخواند.

سیواک درحالِ‌حاضر در ‌دانشکدۀ عالی اقتصادِ دانشگاه تحقیقات ملی مسکو روی خانواده‌ها و دوران کودکی مطالعه می‌کند. او در سال ۲۰۱۵، در یک مطالعه برای بررسی حرکت و جابه‌جایی نوجوان‌ها طیِ مصاحبه‌هایی از آن‌ها می‌خواست تا ۱۰ مکانی را که در پنج روز گذشته ازآن بازدید کرده‌اند به خاطر آورند. یک‌سال بعد، درست زمانی که او پس از تحلیلِ داده‌ها متوجه شد که داده‌های حاصل از مصاحبۀ تک‌به‌تک تاچه‌حد ناکافی و غیرقابل‌اتکا هستند و ازاین‌بابت احساس ناامیدی می‌کرد، یکی از همکارانش توجه‌ او را به مقاله‌ای جلب کرد. آن مقاله داده‌های مطالعه‌ای دربارۀ شبکه‌‌های [اجتماعی] کپنهاگ را تحلیل می‌کرد. یک پروژۀ نوآورانه که در آن تماس‌ها، اطلاعاتِ جمعیت‌شناختی و اطلاعاتِ مکانیِ حدود هزار دانشجو درشبکه‌های اجتماعی، با دقت پنج دقیقه و به‌مدت پنج ماه، رهگیری شده بود. آنجا بود که سیواک فهمید که اوضاع در رشته‌اش دارد تغییر می‌کند. او می‌گوید: «متوجه شدم که این نوع از داده‌ها علوم اجتماعی را برای همیشه متحول خواهند کرد. و البته به‌نظرم اتفاق خیلی جالبی هم می‌آمد».

ادامه مطلب...
۰۴ مرداد ۹۹ ، ۱۳:۰۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی