صفحه شخصی سید علی موسوی|فضای مجازی/ عملیات روانی|

گروهبان ..پر کشید.... شهید جمشید دانایی فر

نمی دانم چی بگم .....

 از شهید جمشید دانایی چی بگم ......

در سایه ی سنگین بی تدبیری جمشید دانایی فر یکی از پنج سرباز ربوده شده به شهادت رسید ...

گروهبان ..پر کشید....

امروز خبر کشته شدن گروهبان وظیفه " جمشید دانایی فر " تائید رسمی شد....

بله جمشید دانایی فر به شهادت رسید 

دوسال پیش ازدواج کــرده و نخستیــن فرزنــدش 10 روزه است
و هنــوز پـدر و فرزنــد، یکدیــگر را ندیده انــد و نخواهنــد دیــد !

چی بگم ....

ادامه مطلب...
۰۵ فروردين ۹۳ ، ۰۱:۴۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

شب چه ارتباطی به خواب دارد .

چند سال است  عادت به بی خوابی دارم  ... 

پدر مادرم هر شب بخواب بخواب مگه مریضی شب گرد روح واما بهانه همیشگی درس مشق کتاب ...

اما بین خودمون باشه 

وقتی فکر میکنم به ندانسته هایم خواب به چشم هایم نمی آید 

وقتی فکر می کنم که ۲۴ ساعت برای یک روز چقدر کمه خواب به چشم هایم نمی آید

وقتی فکر می کنم به آدم ها روزگار به اتفاق ها خواب به چشم هایم نمی آید 

وقتی فکر می کنم زمان برای زندگی چقدر کمه خواب به چشم هایم نمی آید

وقتی فکر می کنم این دنیا محلی ماندگار نیست خواب به چشم هایم نمی آید

وقتی فکر می کنم باید کار بکنم و چیزی بنویسم که بعد از خودم بماند خواب به چشم هایم نمی آید 

چه کنم که این ذهن دیوانه من است 

البته این مجهول را برای خودم حل کرده ام رابطه شب با خواب را 

شب چه ارتباطی به خواب دارد 

شب و آرامش آن زمان فکر است تلاش ورسیدن به هدف 

======================

شب ها ، تمام جهان را بیرون اتاق می گذارم

و بی احتیاط تر از تمام گرامافون ها ، برای رقص ِ سایه های دیوار نشین می خوانم

من باشم و چهار دیوار و یک دو لول به ارث مانده از غربت پدر بزرگ

تا خود ِ صبح ، جای تمام کابوس ها ، خودم را نشانه می روم

یک نفر نیست به ساعت های کوک شده بگوید

شب چه ارتباطی به خواب دارد ............

=====================

۰۳ فروردين ۹۳ ، ۲۳:۳۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید علی موسوی

نگاهی به خودم و قضیه حِمار

امروز داشتم به خودم نگاه می کردم و مطلب می خواندم چشم خورد به این مطلب از عارف ربانی مرحوم شیخ رجبعلی خیاط 


به نظر حقیر اگر کسی طالب راه نجات باشد و بخواھد به کمال واقعی برسد و از معانی توحید بھره ببرد، باید به چھار چیز تمسک کند:
حضور دایم، توسل به اھل بیت (ع)، گدایی شبھا، و احسان به خلق.


یه چوب خط زدم خودم رو ....دیدم احسان به خلق که نداریم بیشتر وقت ها عصبی ناراحت غضب ناک با مردم برخورد می کنم 

گدایی شب ها که ...شب ها رو با کتاب خواندن میگذارنیم

و ضعیت توسل هم که مشخصه 

حضور دایم که چه عرض کنم ....

ادامه مطلب...
۰۲ فروردين ۹۳ ، ۲۳:۰۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

عید و دستی که خالیست

جیب خالی ات که از پارو بالا برود
از چشم بازار می افتی..
این قیمت ها فقط
دود از سرِ نداری هایت بلند می کنند..
آنقدر که دوست داری
انکار شوی از مرد بودن
وقتی می دانی
مردِ دست خالی به خانه رفتن نیستی

بالا میاوری خودت را روی قرض ها
چرتکه می اندازی بدهکاری هایت را
حال هیچ کجای نوروز را نداری
در خودت کنار می آیی که کاش مرد خطاب نمی شدی..

خسته ای
از شمارش معکوس سر رسید ها
خسته از مفهوم دید و باز دید ها
خسته از یک سفرۀ لکنت گرفته..،
آری..!
حق داری که
ماتم می شوی خودت را که دیگر
جان خونگرم بودن نداری، برای پذیرایی از میهمانی که
روزی حبیبِ خدا بود..

۲۹ اسفند ۹۲ ، ۱۱:۳۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

چرا شهید شد ...

داشتم خاطرات شهید های جهاد علمی رو میخواندم پیش خودم گفتم اگه اینا شهید نشن پس کی شهید بشه ....



توی محل کار ده ساعت کار می کرد .

اما هفت ساعت به عنوان ساعت کاری میزد

می گفت فکر میکنم فلان کار شخصی هم انجام داده ام

اینجوری مقید بود توی حساب و کتاب بیت المال

شب ها هم کالا و نذورات و هدایا رو بر می داشت

با پرایدش می برد برای فقرا ...

خـاطره ای از شهیـد راه علـم ، " مجید شهریاری "

===============================

اینو خواندم یادم به یه دیالوگ از فیلم مختار افتاد

((بیعت ایرانی بیعت ایمانی است))

ما را نبی «قبیله ی سلمان» خطاب کرد

روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد

امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم

فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم

۲۹ اسفند ۹۲ ، ۰۲:۰۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید علی موسوی

حق ....صلوات

نمیدانم چی شد این یادم افتاد

میدانی چون صلوات تو وبلاگ از قلم افتاد 

==============================


یکی از شوخی های زمان جنگ چاق کردن صلوات بود .

میخواستند هی نگویند (بلند صلوات بفرست) ، می خواستند تنوع

داشته باشد . یکی از انواع چاق کردن صلوات این بود که یکی با تمام

وجودش داد میزد " حق " !!!!

همه به خودشان می آمدند ، بعد میگفت : پدر صلوات را بیامرزد . بعد

همه صلوات می فرستادند .

یک ســـِری با دویست سیصد تا رزمنده رفتیم حمام عمومی در

اندیمشک ، پیر مرد هم درحمام نشسته بودند .

دیدیم اینجا صدا خوب میپیچید ، به یکی از بچه ها گفتیم حق چاق کن

که یک صلوات توپ بفرستیم

یک هُو نــــَعره کشید :

حق !!!!

ما همه گفتیم مرگ ! درد ! دیوانه ! داد میزنی چرا؟!؟!؟

خلاصه این پیر مردها همه شاکی شده بودند .

ما هم نامردی نکردیم گفتیم حاج آقا این روانیه ! موجیه ! اصلا این هر

چند وقت یکبار یک دادی میزند !!!

:))  ((:

راوی : سید محمد انجوی نژاد


۲۸ اسفند ۹۲ ، ۰۱:۵۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

۹۸ درصد گذشت ...

این یک ماه اخری خیلی تلخ گذشت اما الهی شکر که گذشت ....

از تصادف ... مرگ ....اتفاق ناگوار مفقود شدن تا .....جدا 


اما الهی شکر امسال بیمه حضرت ذهرا بودیم 

اولین روضه سال فاطیمه بود رفتم آخری هم که با فاطمیه بود رفتم 

 سال خوبی بود ....شکر شکر شکر ....

خوبی هاش که بشمارم ....منهای روز های بد کنم یه ۳۰۰ روز خوب می مانه ....

امسال مهمترین اتفاق زندگیم به کرم امام رضا حضرت زهرا رقم خورد ....

که برام امسال رو ماندگار خاطر انگیز کرد .....

امسال هم یه چیزی ماند مثل سال های قبل آرزوش به دلم مانده ...


یک کلام بگم یا علی


گفتم به یادشهیدعلیمحمدی مؤسس وفرمانده پادگان(امام سجاد اقلید)یک"یازهرا(س)"سینه کوه مجاور پادگان بنویسید.
20شبانه روزبسیجی هاباوضو این کار را کردند. خواب مهدی رادیدم وسط میدان صبحگاه ایستاده بود.گفتم از فرماندهی من راضی بودی؟
گفت همه کارهایت یک طرف،آن "یازهرا"که به یادشهدانوشتید یک طرف.
هدیه به شهیدمحمدمهدی علیمحمدی صلوات"شهدای فارس"


راستی ...

میگفت پای رفتن ندارم … راست میگفت: آخرشم با سر رفت …

"سردار"محمد ابراهیم همت رو میگم ...

منم دیگر پای رفتن ندارم ....

۲۸ اسفند ۹۲ ، ۰۱:۴۵ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

اوسا سلام= بیاد مهدی محمدی

من دلم میخواهد،خانه ای داشته باشم ،پردوست

کنج هر دیوارش،دوست هایم بنشینند آرام،

گل بگویند وهمه گل شنوند،شرط وارد گشتن،

شست و شوی دل هاست،

شرط آن داشتن یک دل بی رنگ وریاست...

بر درش برگ گلی می کوبم،روی آن برگ نویسم

یارا:خانه ی ما اینجاست،تا که سهراب نپرسد هرگز،،،

خانه ی دوست کجاست...

================================


بگذریم از صف ها که داستان درازی دارد ....

امروز یک شنبه هفته ای بدون مهدی محمدی ....

مهدی محمدی: یادم میاد به سه سال پیش بود خیلی با ادب احترام میاد پیشم ... لطفا خواهش اجازه هست ...انقدر شیفته ادب معرفتش شدم گفتم می توانی کار آموزی پیش خودم بمانی ...

بیش از یک سال کنار دستم بود با تمام بد اخلاقی ها و کم توجهی هام ساخت و همیشه هر ایرادی میگرفت می خندید ...عصر ها همیشه بالا سرم می ایستاد شانه هام ماساژ میداد و می گفت اوسا عاشقتم ...

همیشه می گفت مدیونتم و...

همیشه شرمنده ادب احترامش بود ... وقتی از پیشم رفت هر روز صبح پیام میداد اوسا سلام ... عاشقتم ....رابطه از همون اول رفاقتی شد یه دادش گل هم داشت علی محمدی ...


هر چی بگم از مهدی کم گفتم با اون قد هیکل چشمای سبز اون خنده هاش ...

پنج شنبه صبح که زنگ زدن گفتن مهدی تصادف کرد باورم شد گفت شوخی هست ...

رفتم بیمارستان شیراز سرد خانه تا دم در سرد خانه می گفتم شوخی هست

رسیدم دیدم مامانش گریه می کنه علی محمدی گفت دکتر بیا شاگردت مرد ....

---------------------------------مغزی که از کار افتاد ...

رفتم دیدمش تو سردخانه ....

برگشتم که ساد بلند شد از مامور سرد خانه زنده است برگشته ...

تیم احیا امدن دوساعت تلاش بی حاصل و امدی که باز نا امید شد

که باز فهمیدم اینجا هم تلنگر خدا زد ... که هر کجا بخواهم می توانم و من بنده باید فقط توکل کنم به حکمش...

جمعه تشیع جنازه ....تابوتی که با سرعت به سمت قبر در حال حرکت بود برای خودم خیلی عجیب بود ....

خیلی دوستان بود همه جز خاطر خوب نداشتن ...انقدر نزدیک بودیم که اونجا هر کس از بچه میشناخت می گفت فلانی تسلیت ...

تازه فهمیدم که چقدر رفیق بودیم ....

هییییییییییییییی

گذشت و این هفته بدون مهدی محمدی شروع شد یه شماره که دیگه خبری نمی توانم ازش بگیرم یک ایدی خاموش ....یک دنیا دل تنگی ...

ادامه دارد .....


۱۸ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۱۱ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید علی موسوی

سبد کالا

بگذریم از صف ها که داستان درازی دارد ....

راست می گویند زمانه عوض شد و روزگار رنگ عوض کرد...

برای همین دیگر می گویند :

بنی آدم اعضایی یک دیگراند

که در صف به یکدیگر می پرند

در چندین سال گذشته صف ها به چشم دیدیم ...

صف نان

صف بنزین

صف مرغ

صف بزنج

صف دلار

صف گرانی

صف حجاب

صف خود پرداز

صف سهام عدالت

صف مسکن مهر

صف یارانه


حالا هم صف سبد کالا...

البته خدا رو شکر صف سبد جمعی از صف های بالا بود خدا رو شکر مکانیز بر بستر یارانه ها کارت هوشمند بود ... سیستم خبر رسانی بر پایه USSD که در نوع خود کم نظر بود و اندیشه دولت تدبیر امید بود اما کلا در هاله ای از ابهام بود

...

ما خودمان هم نفهمیدیم در کدام دسته هستیم

قشر کم در آمد

قشر پر در آمد 

همسایه ما یک دستگاه خانه دو طبقه و لکسوس به قیمت 410 میلیون دارد و سبد کالا

همسایه دیگر ما دو یتیم دارد اه دربساط ندارد و سبد کالا هم ندارد


چراااااااااااااااااااا؟؟؟؟

البته این را فراموش نکنم که مرحله دوم سبد در راه است ... برای شب عید ...

و فاز دوم هدفمندی هم با عمو نوروز خواهد آمد البته خدا بخیر کند .... که چه صف های جدید در انتظار است




۰۳ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۵۹ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سید علی موسوی

مهر پدری یا خدمت

نزدیک عملیات بود. میدانستم دختر دار شده. یک روز دیدم سر پاکت نامه از جیبش زده بیرون.
گفتم: این چیه؟
گفت: عکس دخترمه.
گفتم: بده ببینمش.
گفت: خودم هنوز ندیدمش.
گفتم: چرا؟
گفت: الان موقع عملیاته. میترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه بعد.

شهید مهدی زین الدین

۲۵ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۱۵ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سید علی موسوی